سهم صهيونيسم در مديريت جريان بهاييت

http://www.adyannet.com/sites/default/files/media/image/bahaiat/28_1185.jpg

وقايع‎نگاري يك فرقه منحرف

در روزگاري كه خلاء ايمان و روحيات مذهبي در بسياري از كشورها (به‎ويژه غربي) زمينه‎ساز ظهور و بروز فرقه‎هاي انحرافي بسياري شده، كه هر از چندي يكي از آن‎ها همچون قارچ سر از زمين بيرون مي‎آورد، متأسفانه بسياري حساسيت‎هاي خود را در مقابله با اين فرقه‎هاي انحرافي از دست داده‎اند، گويي وجود اين فرقه‎هاي انحرافي امري عادي و معمولي هستند.

اما با اين وصف اگر ما ايرانيان همچنان نسبت به بابيت و بهاييت حساسيت داريم و با وجود آن‎كه بسيار بدان پرداخته شده، همچنان ضرورت بازپردازي بدان‎ها احساس مي‎شود. از آن روست ‎كه اكثريت قريب به اتفاق فرقه‎هاي انحرافي امروزين ادعاي الهي بودن ندارند، اما بابيان و بهاييان با به‎كار بردن لفظ ديانت ، ادعاي الهي بودن فرقه خود را دارند كه متأسفانه در موارد گوناگوني زمينه انحراف خداباوران را پيش كشيده‎اند. اين در حالي است كه فرقه‎هايي همچون شيطان‎پرستان و نظاير آن اعضاي خود را از ميان آن‎ها كه فاقد ايمان مذهبي هستند، جذب مي‎كنند.

دوم آن‎كه بابيت و همچنين بهاييت خود را ادامه طبيعي مذاهب آسماني دانسته و با ادعاي نفي خاتميت پيامبر اسلام به ميدان آمده‎اند و اين انكار با چسبانيدن خود به دين اسلام و با فرض پذيرش آن صورت مي‎گيرد. با اين تمهيد ، ابتدا اسلام به‎عنوان مذهبي الهي پذيرفته شده و سپس با نفي خاتميت آن، آماج حمله قرار مي‎گيرد.

و سرانجام آن‎كه بهاييت فرزند حرام‎زاده‎اي است كه از دل كلامي خرافي و خشك‎انديشانه برخي علما بيرون آمده و زادگاهش نيز ايران است؛ همچنين بيگانگان اندك زماني بعد با پروبال دادن به آن، در بسط و گسترش آن كوشيدند و در لطمه‎زدن به اسلام و ايران، از بابيت و بهاييت به‎عنوان يكي از ابزارهاي مهم براي تفرقه‎افكني، بهره‎هاي بسياري بردند.

حقيقت آن‎كه بي‎پايگي و بي‎مايگي ادعاي رهبران اين جريان به حدي است كه نيازي به رويكرد تند و تيز و احيانا به‎كار بردن فحش و فضيحت در رويارويي با روش و منش متقلبانه اين فرقه نيست ( آن‎چنان كه اين روزها بسيار شاهد آن بوده‎ايم) كافي است آن‎چه در اين ميان گذشته به‎درستي روايت شده و بابيت و بهاييت را آن‎گونه كه هست، پيش روي مخاطب قرار داد. آن‎گاه خود به سادگي باطل بودن چنين ادعاهايي را درخواهد يافت. 

به مناسبت پرونده بابيت و بهاييت به‎سراغ علي‎رضا روزبهاني از جمله مدرسين حوزه علميه در رشته اديان و صاحب تأليفاتي در حوزه اديان، فرقه‎شناسي و بهاييت رفتم و نگاهي گذرا به عوامل شكل‎گيري و خط سير حركت اين فرقه از آغاز تا به امروز داشتيم كه نكات شنيدني و جذاب بسياري در آن مي‎توان يافت.

بهاييان پس از مهاجرت به فلسطين رابطه نزديكي با يهوديان و جريان صهيونيسم پيدا كردند، اين جريان از كجا شروع شد؟

ارتباط بين يهود و بهاييت از دوره حسينعلي نوري وجود داشته است، حتي از دوره‎اي كه هنوز قصد ورود به فلسطين نداشته نيز در آثارش شواهدي ديده مي‎شود. البته پس از تبعيد بهاييان به فلسطين، مسئله شكل پررنگي به خودش مي‎گيرد. حتي الواحي از او وجود دارد كه بشارت مي‎دهد فرزندان اسماعيل برمي‎گردند به آن سرزمين و بشارت مي‎دهد به كوه صهيون: روزي دوباره تو مجد خودت را پيدا خواهي كرد. در دوره عبدالبهاء كه صهيونيست‎ها تصميم خود را براي حضور و غصب زمين‎هاي فلسطين گرفته‎اند، و حتي چهل سال قبل از تشكيل دولت اسراييلي، بنزوي نخستين رييس دولت اسراييل، با عبدالبهاء در حيفا و عكا ديدار مي‎كند و گفت‎وگوهايي دارند كه بعدا وقتي بنزوي رييس‎جمهور مي‎شود، اين مطلب را به استحضار شوقي افندي مي‎رساند.

در تاريخ بهاييت شاهد پيوستن اقليت‎ها و به‎ويژه يهوديان به بهاييت هستيم، چه عاملي باعث شد كه يهوديان تا اين اندازه ميل به گرويدن به بهاييت داشته باشند؟

بله، يهوديان در مقطعي گرايش زيادي به بهاييت دارند، به‎ويژه جريان يهود همدان كه جريان قدرتمندي هم هست و با آژانس جهاني يهود ارتباط نزديكي داشته است. در واقع بسياري از يهوديان اين گروه كه به بهاييت مي‎پيوندند از اعضاي اين جريان هستند. در تاريخ يهود ايران كه توسط دكتر حبيب لروي (كه يك صهيونيست معروف است) نوشته شده وقتي صحبت از يهودياني كه به اسلام پيوستند مي‎شود، با غضب فراواني از آن‎ها ياد مي‎كند؛ اما در مورد يهوديان بهايي با لحن بسيار دوستانه‎اي درباره آن‎ها مي‎نويسد كه گويي اينان هنوز يهودي هستند و تفاوتي با گذشته ندارند. در پيدايش بهاييت و بابيت يكي از اقوامي كه مي‎توان گفت بسيار نقش داشتند، يهودي‎ها بودند؛ به‎ويژه يهودياني كه در دولت‎ها يا كنسول‎گري‎هاي روسيه، انگليس و عثماني بودند در هدايت جريان بهايي و بابي نقشي قابل توجه دارند. حتي دلايلي وجود دارد كه مي‎توان گفت با مديريت همين يهوديان بودكه جريان بهايي به اسراييل رسيد. از طرفي جريان بهايي جرياني بود كه در راستاي هدف‎هاي اسلام‎ستيزانه مي‎توانست مورد استفاده قرار گيرد.

در پيوند با يهوديان و صهيونيسم، بهاييان چه اهدافي را دنبال مي‎كردند؟

بهاييان بيشتر براي بقا تلاش مي‎كردند و كوشش داشتند كه به يك منبعي متصل شوند. انگليس نظامياني را كه در فلسطين به‎عنوان حاكم انتخاب مي‎كند عمدتا يهودي هستند. بنابراين بهاييان براي نزديك شدن به قدرت، ناچار هستند به يهوديان نزديك شوند و درواقع انگلستان هم از آن‎ها به‎عنوان ابزاري براي تثبيت يهوديان در فلسطين استفاده مي‎كند. در واقع اين يك رابطه و تعامل متقابل است كه در زمينه هايي در يك جهت قرار مي گيرند. اگر به روابط شوقي افندي با رؤساي دولت نخستين اسراييل دقت كنيد، كاملا روشن است كه اين‎ها به يكديگر امتياز مي‎دهند و امتياز مي‎گيرند.

به‎نظر مي‎رسد هربار كه يكي از رهبران بابي يا بهايي در گذشته، دعوايي بر سر جانشيني او به‎وجود آمده. اين دعواها در فرقه بهايي از چه كيفيتي برخوردار بوده است؟

ميرزا حسينعلي نوري پيش از مرگ خود براي اين‎كه آن اختلاف‎هاي جانشيني كه ميان خودش و ازل وجود داشت تكرار نشود، در يكي از آثار خودش به‎طور مشخص غصن اعظم يعني عبدالبهاء را به غصن اكبر (ميرزا محمدعلي) ديگر پسرش ارجحيت داده و به جانشيني برمي‎گزيند، اما با اين حال اين اختلاف ميان آ‎ن‎ها درمي‎گيرد و عبدالبهاء موفق مي‎شود رقيب را كنار بزند. اين اختلاف‎ها نيز مبناي عقيدتي ندارد، بلكه بيشتر اختلاف بر سر قدرت است كه همواره ميان شاهزادگان جريان داشته، درواقع يك مزرعه پرباري است كه پدر براي آن‎ها فراهم كرده و هريك مي‎خواهند بيشترين نفع را از آن ببرند. عبدالبهاء شخصي است بلندپرواز كه قصد دارد دم و دستگاهي مثل پدر براي خود درست كند. ميرزا محمدعلي اگرچه اعتنايي به برادر ناتني خود ندارد و مي‎كوشد كه او را به‎عنوان اين‎كه سعي در آوردن دين جديدي دارد، از ميدان به‎در كند، اما برادرش با برگزيدن نام عبدالبهاء سعي مي‎كند انديشه‎هاي خود را از زمان پدر بيان كند و سرانجام هم موفق مي‎شود.

آيا عبدالبهاء دقيقا راه پدر را دنبال كرد و به بسط افكار و نظريات او پرداخت؟ دقيقا چه تغييراتي در بهاييت بعد از آن به‎وجود آمد؟

به‎لحاظ كلامي ميان آن‎چه كه عبدالبهاء پس از پدر خود مطرح كرده، تفاوت‎هاي روشني را مي‎توان مشاهده كرد؛ هرچند كه عبدالبهاء آن‎ها را از زبان پدر خود شرح و توضيح مي‎دهد. براي مثال در باب اختيار همسر، ميرزاحسينعلي نوري عقيده‎اش اين بود كه بهاييان تا دو زن مي‎توانند داشته باشند. اما عبدالبهاء مي‎گويد، يك زن بيشتر نمي‎توان گرفت چراكه مشروط به شرط محال است؛ در حالي‎كه ما در كلام ميرزاحسينعلي شرط و شروطي را نمي‎بينيم. او در عين اين‎كه اختيار دو زن را جايز مي‎داند، تنها اشاره دارد كه اختيار يك زن باعث آسايش و راحتي خانواده است.

لقب «سر» كه عبدالبهاء از جانب انگليسي‎ها دريافت كرد، به پاس چه خدماتي بود كه براي آن‎ها انجام داد؟ چون معمولا انگليسي‎ها بي‎دليل كسي را به لقب سر مفتخر نمي‎كنند.

در جريان حضور نيروهاي انگليسي در منطقه، آن‎ها گرفتار قحطي و نبود آذوقه مي‎شوند، از طرفي عبدالبهاء گندم بسياري را در اختيار دارد؛ به همين خاطر آذوقه ارتش انگليسي را در مدت حضورش در فلسطين تأمين مي‎كند. اين مسئله بهانه‎اي مي‎شود براي دادن لقب «سر» به او، اما درواقع لقب «سر» براي گندم‎ها نيست. اين ناشي از سابقه طولاني خدمات گوناگوني است كه عبدالبهاء و بهاييان براي استعمار انگليس انجام داده‎اند كه تبلور آن مي‎شود همين گندم‎ها. عبدالبهاء شخصيتي فرصت‎طلب دارد؛ او چندين‎بار به علت جاسوسي‎هايي كه كرده و درگيري‎هايي كه داشته، توسط دولت عثماني دستگير مي‎شود اما هربار به شيوه‎اي نجات پيدا مي‎كند.

بهاييان امروز چه شرايطي دارند؟ ميزان پايگاه آن‎ها در ميان مردم دنيا چقدر است؟

بهاييان ادعا مي‎كنند كه هفت‎ميليون پيرو دارند. اما بهاييان هميشه در كار خود اغراق و غلو كرده‎اند. حتي اگر ما اين رقم را بپذيريم از هر هزارنفر از مردم دنيا يك نفر بهايي است كه در مقايسه با دين اسلام كه هر پنج نفر در دنيا يك نفر مسلمان است، رقم ناچيزي به‎حساب مي‎آيد. يعني اين‎كه بهاييت برخلاف ادعاي رهبران آن هنوز نتوانسته جايگاهي در دنيا پيدا كند.

فكر مي‎كنيد بهاييان امروز با تأكيد بر چه محورهايي به امر تبليع مي‎پردازند؟

بهاييان امروز با روي آوردن به انسان‎محوري و كارهاي خيرخواهانه ظاهري، همچنين حمايت از محيط‎زيست و يكسري رفتارها كه سعي دارند در جهان به‎صورت طرفداران صلح مطرح شوند، عمل مي‎كنند كه البته توفيق چنداني هم به‎دنبال نداشته و در واقع بيشتر سر و صدا به راه انداخته‎اند.

به‎لحاظ جمعيتي بهاييان بيشتر در كدام كشورها حضور دارند؟

عمده جمعيت بهاييان دنيا در آمريكا هستند، البته قبل از انقلاب بيشتر جمعيت آن‎ها در ايران بود، اما پس از انقلاب، آمريكا بيشترين جمعيت را با يك‎ميليون نفر برخوردار است. البته اين آماري است كه خود آن‎ها ادعا مي‎كنند و ما سند خاصي نداريم كه بتواند آن را ثابت كند. بعد از آمريكا ايران بيشترين جمعيت را دارد كه با يك ادعاي دويست‎هزار نفري همراه است. اما با توجه به سفرهاي بنده به مناطق مختلف بهايي‎نشين و تحقيقات ميداني كه انجام داده‎ام، به اين نتيجه رسيده‎ام كه جمعيت بهاييان ايران را بيشتر از هشتاد تا صدهزار نفر مي‎توان تخمين زد كه بيشترين آن‎ها در كرج زندگي مي‎كنند.

اين جمعيت پراكنده به‎لحاظ ساختار روحاني چگونه اداره مي‎شود؟ مي‎دانيم بهاييان اغلب مسايل حقوقي، اجتماعي و... را در داخل خودشان حل و فصل مي‎كنند.

بهاييان ساختار روحاني خاصي ندارند و فرد روحاني و يا حوزه علميه و نظاير آن ندارند. يك بيت‎العدل سراسري وجود دارد كه در سطح مناطق مختلف به آحاد بهايي تقسيم مي‎شود كه هركدامشان به‎نوعي مبلغ هستند. بهاييان ساختار خود را به‎طوري تبيين كرده‎اند كه هر فرد بهايي، بخشي از جامعه بهايي را در اختيار خود دارد. جامعه بهايي كه در شهرهاي مختلف وجود دارد، هركدام يك لجنه و هيئت‎هاي مختلفي دارد كه وظايف ميان آن‎ها تقسيم شده است. از كفن و دفن اموات تا كميته‎هاي آموزش جوانان، جشن‎ها و... در حقيقت آحاد بهايي هستند كه در جامعه بهايي ايفاي نقش مي‎كنند كه اين به خودي خود باعث شده كه اين افراد آن‎قدر درگير وظايف مختلف بشوند كه فرصت فكر كردن از آن‎ها گرفته مي شود. آن‎گونه كه بسياري از آن‎ها تنها به انجام وظيفه فكر مي‎كنند تا اين‎كه اصلا خود وظيفه چه هست.

به‎عنوان آخرين پرسش از ميان دولت‎هاي امروز فكر مي‎كنيد كداميك بيشترين حمايت را از بهاييان صورت مي‎دهد؟

امروز اين آمريكاست كه پا جاي محافل استعماري گذاشته و با ايجاد يك چتر حمايتي بهاييان بيشترين كمك را به آن‎ها صورت مي‎دهد



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،سهم صهيونيسم در مديريت جريان بهاييت ،صهيونيسم, بهاييت, فرقه منحرف, فرقه ضاله، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : یک شنبه 25 بهمن 1394
ظلم وستم در آخر الزمان

http://img1.tebyan.net/big/1393/07/1022324623297209217449771911386597996.jpg

منظور رواياتى که ظلم وستم را در آخر الزمان فراگيرد ياد کرده چيست؟

پاسخ: چنانکه بارها ذکر شد، رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) در خصوص آخر الزمان فرمود: (مهدى از فرزندان من است... براى او غيبت وحيرتى است که در آن مردمان بسيارى گمراه مى شوند، آنگاه همانند (شهاب ثاقب) مى آيد، وزمين را پر از عدل وداد خواهد کرد همچنان که پر از ظلم وستم شده بود).(1)

با کمى دقت در اين روايت شريف، معلوم مى گردد که مراد، فراگيرى ظلم وستم است نه بى دينى وکفر الحاد، يعنى چنان نيست که در هيچ جا، اهل اعتقاد ودين يافت نشوند، وکسى کلمه اى از حق واعتقاد وديانت واحکام را بر زبان نياورد، بلکه مردم معتقد يافت مى شوند، وسخن از حق وايمان گفته مى شود، حتى توده هايى چند، مؤمن به مهدى وپدران مهدى اند، ومنتظر ظهور اويند.

در احاديث رسيده است که: (مسلمانان، در آخر الزمان، به وسيله مهدى از فتنه ها وآشوبها خلاصى مى يابند، چنانکه در آغاز اسلام، به وسيله پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، از شرک وگمراهى خلاصى يافتند).(2)

اين بيانها ونيز احاديث بسيار ديگر، دلالت دارد که دين ومتدينين، در عصر ظهور - در جاهايى - هستند. آنچه نيست عدالت ومساوات، در کمال عقلى، وروابط انسانى است، در سطح جهان، ومهدى اينها را تامين مى کند، ودين را به بسيارى از مناطق ديگر جهان، به کمک مؤمنان مى رساند.

آنچه مشخصه دوران قبل از ظهور است، شيوع ظلم وستم وعدوان وبيداد است، واگر درست بنگريم، هم اکنون جهان چنين است، واز ظلم وستم آکنده است.

با توجه به اين واقعيت، مى توان، مترقب پديدار گشتن حوادث بزرگ، وطلايع طلوع دولت حقه بود، وبا توجه به همين واقعيات، بايد به آماده سازى جوانان شيعه، وديگر معتقدان به حق، براى يارى مهدى (عليه السلام) دل بست، وبه آن توجه عميق کرد. جريان آمادگى، ديگر نبايد در جامعه ما فراموش شود، بلکه بايد زنده وفعال بماند، وبه ديگر جامعه هاى اسلامى و... سرايت داده شود. (3)

پي نوشته ها :

(1) کمال الدين وتمام النعمه، شيخ صدوق، ص 287.

(2) بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 51، ص 93.

(3) خورشيد مغرب، محمد رضا حکيمى، ص 322.



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،ظلم وستم در آخر الزمان،آخرالزمان،ظلم و ستم،ظلم،ستم،ظلم درآخرالزمان،ستم درآخرالزمان، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394
صحبتهای یک بهائی تازه مسلمان شده
http://upload.tehran98.com/upme/uploads/bac2e68b4285c4271.jpg
هیچ روستایی نیست که بهائیان در آن نماینده نداشته باشند، چرا که به صورت گسترده در روی زمین پراکنده شده اند و به دنبال هدف خود که حکومت بر تمام دنیاست تلاش می کنند.

 اعضاء این دین به سمت افراد ساده لوحی می روند که اطلاعات کافی در رابطه با دین خود ندارند و با مطرح کردن چند سوال باعث به وجود آمدن اغتشاش در اذهان می شوند.

 

یک بهائی تازه مسلمان شده گفت:علت مسلمان شدنم وجود سوالات بی جواب از تعاریف فرقه بهائیت بود.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از قدس، مهناز رئوفی در همایش «جهان بدون صهیونیسم و جهان دربند ادیان ساختگی» با بیان این مطلب، افزود: در دوران کودکی سوالات زیادی از نقاط ضعف و مسائل نامفهوم بهائیت در ذهن من شکل گرفت و باعث شد به دنبال یافتن پاسخ آنها به کتب غیر بهائی مراجعه کنم، همین پیگیری ها باعث شد به باطل بودن این دین پی بردم.

 

وی با بیان اینکه فرقه بهائیت دارای 12 تعلیم اصلی است که اکثر سوالات من نیز از میان همین تعالیم به وجود آمد، افزود: با اینکه یکی از این تعالیم جستجوی حقیقت است، میان بهائیان این گونه نیست و جوانان حتی حق مطالعه کتب غیر بهائی را ندارند.

 

وی ادامه داد: اصل دین بهائی بر اساس تعالیم برداشت شده از دین اسلام است و در واقع بهائیت با برداشت های نادرست از این دین به نفع خود بهائیت را به وجود آورده است. این بهائی تازه مسلمان شده همچنین با بیان اینکه این نوع دین دارای نقاط تاریک و مبهم بسیاری دارد، اظهارداشت: وقتی به دنبال پاسخ سوالات خود گشتم، نقاط تاریک و مجهولات در ذهنم کشف شد و باعث گرویدن من به دین اسلام گردید.

 

رئوفی در خصوص نقاط مورد حمله بهائیان در اسلام گفت: اعضاء این دین به سمت افراد ساده لوحی می روند که اطلاعات کافی در رابطه با دین خود ندارند و با مطرح کردن چند سوال باعث به وجود آمدن اغتشاش در اذهان می شوند.

 

وی با بیان اینکه سومین عضو از بهائیان است که از آن رو گردان شده است، اظهارداشت: اعضاء خانواده من که از فعالان بهایی بودند، مرا طرد کرده اند و هیچکدام در این راه پشتیبان من نبودند. رئوفی در رابطه با رفتار بهائیان با وی پس از گرویدن به اسلام گفت: آنها به علت اینکه فکر می کنند من تحت شکنجه مسلمانان مجبور به این کار شده ام و کتاب ها را از روی اجبار به چاپ رسانده ام، تنها از حضور من در جلسات خود جلوگیری می کنند.

 

وی در ادامه بهاییان را به دو گروه تقسیم کرد و گفت: یک عده از آنها از باطل بودن فرقه ی بهائی مطلعند و با مخفی کاری دیندارهستند و عده دیگر پیرو دین پدر خود بوده و عاشقانه برای آن کار می کنند. وی در رابطه با حمایت های استعمار از این فرقه نیز تصریح کرد: اگر به تاریخ بنگریم مشاهده می کنیم که بهائیت تحت حمایت های استعمار و کشورهای بزرگ به ترقی و رشد رسیده است. این بهائی تازه مسلمان شده افزود: آنها با برگرداندن معانی روایات و احادیث به سمت و سوی دیگر در صدد تخریب دین اسلام و منحرف ساختن جوانان بهایی از تعالیم واقعی هستند.

 

وی همچنین اظهار داشت: بهائیان تمام پیامبران را قبول دارند، اما معتقدند که تعالیم آنها مربوط به زمان خود بوده و دیگر از نظر ارزش زمانی بی ارزش شده اند و ما نیازمند دین جدیدی هستیم تا بتوانیم زندگی کنیم و آن جز بهاییت نیست. وی اضافه کرد: برخی تعالیم در مدرسه باعث سوال در ذهن بهاییان می شود که بهائیت با گذاشتن دوره های برگردان تعالیم قرآنی از بروز سوال در ذهن فرزندان خود جلوگیری می کند.

 

رئوفی همچنین در خصوص گسترش بهائیت، اظهارداشت: هیچ روستایی نیست که بهائیان در آن نماینده نداشته باشند، چرا که به صورت گسترده در روی زمین پراکنده شده اند و به دنبال هدف خود که حکومت بر تمام دنیاست تلاش می کنند. این بهائی تازه مسلمان شده در پایان به جوانان توصیه کرد: سعی کنید ایمان خود را تقویت کرده و تلاش کنید مانند بهائیان هماهنگ شده و در ترویج و گسترش دین اسلام بکوشیم و این جز از طریق افزایش مطالعات میسر نمی شود.



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،صحبتهای یک بهائی تازه مسلمان شده،بهائیت, فرقه ضاله، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : سه شنبه 20 بهمن 1394
منظور از دابة الارض در قرآن علي است

 

http://www.emamali.org/persiansite/all/farsi/pic/g/b/0060113.jpg
«وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ اَخْرَجْنا لَهُمْ دابَّةً مِنَ الْاَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ اَنَّ النَّاسَ كانُوا باياتِنا لا يُوقِنُونَ».

به آيات ما ايمان نمي آورند».

( - سوره نمل: آيه 82. )

از نظر روايات اهلبيت عصمت و طهارت هيچ ترديدي نيست كه منظور از دابَّةُ الْاَرْض رجعت وجود مقدّس شاه ولايت حضرت علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) مي باشد.



امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد: مردي به عمّار ياسر گفت:

اي ابويقظان! (كنيه عمّار) آيه اي در قرآن مرا مضطرب كرده، افكار پوسيده اي بر دلم هجوم آورده.

عمّار فرمود: آن كدام آيه است؟

گفت: آيه «وَ اِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ....» نمي دانم كه منظور از «دابَّةُالْاَرْض» در اين آيه چيست؟

عمّار ياسر فرمود: من به خداي تبارك و تعالي سوگند مي خورم كه ننشينم و نخورم، جز اينكه او را به تو نشان دهم. عمّار با آن مرد راه افتادند و به خدمت مولاي متّقيان اميرمؤمنان شرفياب شدند. حضرت علي ( عليه السلام ) خرما و كَره ميل مي فرمودند.

علي ( عليه السلام ) خطاب به عمّار فرمودند: اي ابويقظان! بيا نزديك. عمّار جلو رفت و مشغول خوردن شد.

آن مرد دچار شگفت شد. چون برخاستند به او گفت: اي ابويقظان! چگونه است، تو كه قسم خورده بودي ننشيني و نخوري تا او را به من نشان دهي؟! عمّار فرمود: اگر انديشه ات را به كار انداخته بودي متوجّه مي شدي كه من او را به تو نشان دادم [ يعني دابة الارض همانا اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) است كه به تو نشان دادم ].

( - الزام النّاصب: ج 2، ص 347 / بحار: ج 39، ص 242. )



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،منظور از دابة الارض در قرآن علي است،علی (ع)،قرآن،قرآن و علی، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : دو شنبه 19 بهمن 1394
در تفسير گفته خداى سبحان : و آخرين منهم لما يلحقوابهم

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-09/26/farhangnews_165007-480467-1450382092.jpg

برگرفته از كتاب : عصر ظهور
خداى عزوجلّ فرمود:
((اوست آنكه برانگيخت در بين درس نخوانده ها رسولى را از خودشان كه آيات خدا را بر آنان مى خواند و آنان را پاك مى سازد و كتاب و حكمت شان مى آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد ديگرى از ايشان كه به آنان نپيوسته اند و اوست خداى عزيز و حكيم ))(262)
مسلم ، در صحيح خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت : ((ما حضور پيامبر (ص ) بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه ((و آخرين منهم لما يلحقوا بهم )) مردى از او سؤ ال كرد، يا رسول اللّه : اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهريره گفت : سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر (ص ) دست مباركشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان ) به آن دست خواهند يافت )).
در تفسير على بن ابراهيم ، ذيل آيه
((و آخرين منهم لما يلحقوا بهم ))
آمده است كه :
((و افراد ديگرى كه به آنها نپيوسته اند)) يعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده اند. و صاحب مجمع البيان آورده ((آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قيامت ، سپس گفته است كه آنان عجم ها و كسانى كه به لغت عربى حرف نمى زنند مى باشند چون پيامبر (ص ) به سوى هر كسى كه وى را مشاهده كرده و كسانى كه بعدا مى آيند، اعم از عرب و عجم برانگيخته و مبعوث شده است به نقل از سعيد بن جبير و نيز از امام باقر (ع ).
مطلق بودن كلمه ((و آخرين منهم )) اقتضا دارد كه شامل همه طبقات و نسلهاى بعدى از زمان پيامبر (ص ) از عرب و غيرعرب مى شود، اما با مقايسه كلمه (امّييّن ) و (آخرين ) بهتر است كه بگوئيم مراد از (امّييّن ) اعراب و از (آخرين ) افرادى از غيرعرب كه اسلام مى آورند باشد، چنانكه بعضى روايات اهل بيت (ع ) گوياى اين مطلب است و صاحب كشاف نيز همين مبنا را پذيرفته است .
بنابراين ، پيامبر (ص ) كه آيه شريفه را به (فرس ) تفسير نموده است ، در حقيقت منطبق بر مصداق مهمى براى كلمه (آخرين ) و يا مهم ترين مصداق ، از بين مصاديق آن مى باشد، گرچه صرف تطبيق ، باعث فضل و برترى بيشتر نمى گردد، اما چون پيامبر (ص ) آنان را ستوده به اينكه آنان به ايمان و علم و يا اسلام هر چند دور و مشكل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا (ص ) در تفسير هر دو آيه عمدا، عين گفته خود را تكرار مى كنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى ، دليل روشنى بر اين مدعى است .



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،در تفسير گفته خداى سبحان : و آخرين منهم لما يلحقوابهم،تفسیر،خدای سبحان،خدا،و آخرين منهم لما يلحقوابهم،تفسیر ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394
آيات و اخبار در ستايش ايرانيان
http://www.tejaratnews.com/Image/PicArchive/2016/1/1_635895019172132330_L.jpg

رواياتى كه درباره ايرانيان و پيرامون آياتى كه تفسير به ايرانيان شده وارد شده است ، تحت اين نه عنوان آمده است : ((الف طرفداران سلمان فارسى . ب اهل مشرق زمين . ج اهل خراسان . د ياران درفش هاى سياه . ه فارسيان . و سرخ رويان . ز فرزندان سرخ رويان . ح اهل قم . ط اهل طالقان )) البته خواهيد ديد كه كه غالبا مراد از اين عناوين يكى است ، اخبار ديگرى نيز وجود دارد كه با عبارت ديگرى از آنان ياد كرده است .
در تفسير قول خداى سبحان :
و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم
خداى عزوجل فرمود:
((اينك شما كسانى هستيد كه فرا خوانده مى شويد تا در راه خدا انفاق كنيد، برخى از شما در انفاق بخل مى ورزد و كسى كه بخل كند به خويش بخل مى كند و خداوند بى نياز است و شما نيازمنديد و اگر روگردان شويد خداوند گروهى را غير از شما جايگزينتان مى نمايد و آنان مثل شما نيستند))(259)
صاحب كشاف نقل كرده كه از پيامبر (ص ) درباره كلمه (قوم ) كه در آيه شريفه آمده است سئوال شد. سلمان فارسى نزديك پيامبر (ص ) نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:
((بخدايى كه جان من در دست قدرت اوست ، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى يابند))(260)
به نقل صاحب مجمع البيان از امام باقر (ع ) روايت شده كه فرمود:
((اى اعراب ، اگر روى برگردانيد، خداوند گروه ديگرى را جايگزين شما مى گرداند، يعنى ايرانيان ))
و صاحب الميزان آورده كه ذرّالمنثور، روايتى را عبدالرزاق و عبدبن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب اءوسط و و بيهقى در كتاب دلائل .. از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت : پيامبر (ص ) اين آيه را ((و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ، ثم لا يكونوا امثالكم ))
قرائت فرمود، عرض كردند: يا رسول اللّه ! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما روى گردان شويم جايگزين ما مى شوند؟ پيامبر اسلام (ص ) با دست مبارك به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
((او و طرفداران او، بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان ) به آن دست مى يابند))(261)
مانند اين روايت به طرق ديگرى از ابوهريره و همچنين از ابن مردويه از جابربن عبداللّه نقل شده است .
در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از: اينكه ايرانيان (فرس ) خط و جناح دومى بعد از اعراب ، براى به دوش ‍ كشيدن پرچم اسلام مى باشند. بدليل اينكه ، آنان به ايمان درست مى يابند هر چند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانكه در همين روايت سه مطلب قابل بحث است :
اولا: اينكه خداوند متعال اعراب را تهديد به جايگزينى (فرس ) ايرانيان نموده است ، آيا مخصوص زمان نزول آيه در زمان پيامبر (ص ) است و يا اينكه مربوط به همه نسلهاست ، بگونه اى كه داراى اين معنى باشد: اگر شما (اعراب ) روى گردان از اسلام شويد در هر نسلى كه باشد (فرس ) را جايگزين شما مى گرداند؟
ظاهر معنى اين است كه به حكم قاعده (مورد، مخصص نمى باشد) اين نكته در همه نسلهاى بعدى نيز استمرار دارد و آيات مباركه قرآن در هر طبقه و نسلى ، نقش خورشيد و ماه را دارند (يعنى در نورافشانى يكسان اند) چه اينكه اين مطلب در روايات آمده و مفسران نيز بر آن اتفاق نظر دارند.
ثانيا: حديث شريف مى گويد مردانى از فارس به ايمان دست خواهند يافت نه همه آنان ، بديهى است كه اين خود، ستايشى است نسبت به افراد نابغه اى از بين آنها نه جميع آنها..
اما ظاهر آيه شريف و روايت اين است كه هر دو، به طور عام ستايش از فرس مى نمايند، چون در ميان آنان كسانى هستند كه به درجه دستيابى به ايمان و يا علم مى رسند. بويژه با ملاحظه اينكه صحبت از گروهى است كه بعد از اعراب حامل آئين اسلام هستند. بنابراين مدح و ستايشى كه براى آنان به شمار آمده بدين جهت است كه آنها زمينه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى باشند و از آنان اطاعت و پيروى مى كنند.
ثالثا: آيا تاكنون روى گردانى اعراب از اسلام و جايگزين شدن (فرس ) بجاى آنان صورت گرفته است يا خبر؟
جواب : بر اهل دانش و علم ، پوشيده نيست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غيرعرب از اسلام واقعى اعراض نموده روى گردان شده اند. بدين ترتيب متاءسفانه فعل شرط، در آيه شريفه
(ان تتولوا)
(اگر روى گردان شويد) تحقق يافته و تنها جواب شرط، يعنى جايگزين شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است ، در اين زمينه هم با دقتى منصفانه مى توان گفت كه وعده الهى ، در آستانه تحقق است .
بلكه ، روايت بعدى كه در تفسير نورالثقلين آمده است دلالت دارد كه اين جايگزينى ، در زمان بنى اميه حاصل شده است ، چون زمانى كه عربها متوجه مراكز و مناصب و مال اندوزى شدند، فرس (ايرانيان ) به كسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((قد واللّه ابدل خيرا منهم ، الموالى )) ((سوگند بخدا كه بهتر از آن را جايگزين فرمود، يعنى عجم را)) گر چه تعبير به موالى در آن روز شامل غير فرس (ايرانيان ) يعنى تركان و رومى ها كه اسلام آورده بودند نيز مى شده است اما آنچه مسلم است (فرس ) به عنوان مراكز ثقل ، اكثريت آنان را تشكيل مى داده اند. بويژه با توجه به شناخت امام صادق (ع ) نسبت به تفسيرى كه پيامبر (ص ) از آيه شريفه درباره (فرس ) فرموده است .



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،آيات و اخبار در ستايش ايرانيان،آیات و اخبار،آیات،اخبار،ایرانیان،ستایش ایرانیان،ستایش، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : پنج شنبه 15 بهمن 1394
ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور

برگرفته از كتاب : عصر ظهور
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، كشور ايران در تصوّر غربيها پايگاهى حياتى ، آنهم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار مى رفت كه
((شاه ))
سرسپرده غرب و هم پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى كرد و براى خودش ‍ خدمتى به اربابانش ، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه كه در تصوير ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من ، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا (ع ) و حوزه علميه قم وجود داشت و كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه دار در تشيع و علماء و انديشمندان شيعه و تاءليفات گرانبها، زمانيكه به روايات وارده در خصوص ‍ مدح و ستايش ايرانيان برمى خوريم و آنها را بررسى مى كنيم . به يكديگر مى گوئيم : اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمّت اهل يمن ، و يا بنى خزاعه را مى نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش ‍ و يا مذمّت گروهها و قبيله ها و بعضى كشورها را دربردارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است .
اين طرز فكر رائج بين ما بود كه ، امت اسلامى در حالتى جاهلانه و فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست ، در بين ملتها هيچيك بر ديگرى برترى ندارد، و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث ، بدتر از ساير ملتها بوده اند، بدليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفرآميز و برترى جوئى هاى ملى و نژادى بوده اند كه سرسپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران ، بر همين روش پافشارى مى كردند.
... تا اينكه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران ، مسلمانان را در سطح جهان غافلگير كرد و قلبهاى غمگين آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرن هاى گذشته بى سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنين پيروزى را نداشتند. اين سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در برگرفت ، از جمله مظاهر خوشحالى مردم ، اين بود كه همه جا صحبت از فضل و برترى ايرانيان و طرفداران سلمان فارسى بود، به طور مثال ، يكى از صدها عنوانى كه غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تيتر مجله تونسى (شناخت ) بود كه در آن آمده بود:
((پيامبر (ص ) ايرانيان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزيند))
اين نوشته ها، خاطرات ما را درباره ايرانيان تجديد كرد و دريافتيم رواياتى كه از پيامبر (ص ) درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاريخ گذشته آنها نبوده ، بلكه ارتباط به آينده نيز دارد...
ما با مراجعه به منابع حديث و تفسير و بررسى روايات مربوط به ايرانيان ، به اين نتيجه رسيديم كه اين روايات و اءخبار بيش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آينده است و جالب اينكه اينگونه روايات در منابع حديث اهل سنت بيشتر از شيعه وجود دارد.
چه مى توان كرد، زمانيكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (ع ) و زمينه سازى حكومت آن بزرگوار، ايرانيان و يمنى ها داراى سهم بسزائى بوده و كسانى هستند كه به مقام ايجاد زمينه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى شوند.. و همچنين افراد شايسته اى از مصر و مؤ منانى حقيقى از شام و گروههايى از عراق ... نيز اين فيض بهره مند مى شوند و همينطور ساير دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از اين موهبت برخوردار مى شوند، بلكه آنان از ياران ويژه و وزراء و مشاورين آن حضرت ارواحنافداه مى باشند.
ما اينك ، رواياتى را كه پيرامون ايرانيان به طور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده ، و سپس به نقش آن در زمان ظهور مى پردازيم .



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور،،نقش ایرانیان در ظهور،ایرانیان،ظهور،دوران ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : دو شنبه 12 بهمن 1394
جنگ جهانى در دوران ظهور

http://baxiha.ir/wp-content/uploads/world-war-3_ChayKhoone.ir_.jpg 

برگرفته از كتاب : عصر ظهور
روايات بسيار در حد تواتر اجمالى بر وقوع جنگ جهانى ، نزديك ظهور حضرت مهدى (ع ) دلالت دارد، و بعيد است كه بتوان آن را بر دو جنگ جهانى اول و دوم گذشته كه در عصر ما اتفاق افتاده است تطبيق نمود، زيرا صفاتى كه براى اين جنگ در روايات ذكر شده است با اوصاف آن دو جنگ تفاوت دارد، مخصوصا در تعداد قربانيان اين جنگ و زمانش ‍ كه نزديك به ظهور حضرت (ع ) خواهد بود، بلكه از برخى از روايات استفاده مى شود كه اين نبرد، در همان سال ظهور و يا بعد از آغاز نهضت مقدس آن بزرگوار، بوقوع مى پيوندد.
و اينك نمونه هايى از اين روايات :
از امير مؤ منان (ع ) منقول است كه فرمود:
((نزديك زمان قائم (ع ) دو نوع مرگ وجود دارد مرگ سرخ و مرگ سفيد و ملخ ‌هايى كه برنگ خون بوده و گاه و بيگاه آشكار مى شوند اما مرگ سرخ يعنى شمشير و مرگ سفيد طاعون است ))
عبارت ((نزديك زمان قائم )) دلالت دارد كه اين جنگ و مرگ سرخ خيلى نزديك به ظهور حضرت مهدى (ع ) اتفاق مى افتد، اما روايت ، محل وقوع آن را تعيين نكرده است و از امام باقر (ع ) روايت شده كه فرمود:
((قائم قيام نمى كند مگر در پى ترس و وحشت و زلزله ها و فتنه و آشوب و بلاهايى كه مردم گرفتار آن شوند كه پيش از آن گرفتار طاعون و بعد از آن ، جنگ و خونريزى بين اعراب و ايجاد اختلاف بين مردم و پراكندگى در دين شان و دگرگونى احوال آنان ، بگونه ايكه كه در اثر مشاهده بجان هم افتادن مردم و يكديگر را خوردن ، هر كس در صبح و شام ، آرزوى مرگ مى نمايد))
اين مطلب دلالت دارد كه مرض طاعون قبل از ترس شديدى كه عبارت از همان درگيرى و جنگ عمومى است ، خواهد بود. اما با فرض اينكه مطمئن باشيم شخص راوى تقديم و تاءخيرى در عبارت انجام نداده باشد، مشكل است كه وقوع حوادث را زنجيره اى و پشت سر هم بدانيم چون جمله ((و جنگ و خونريزى بين اعراب )) كه با كلمه ((ثم )) عطف شده است چنانچه بر جمله معترضه ((و طاعونى قبل از آن )) عطف شود صحيح است ، بنابراين اختلاف بين اعراب ، بعد از وجود طاعون مى باشد همچنين عطف آن بر جمله ((و بلائى كه مردم گرفتار آن مى شوند)) نيز صحيح است كه در اين صورت ايجاد اختلاف ، قبل از طاعون است ... بعلاوه در اين پيشامدها اجمال است ... البته از اين مطلب ، فهميده مى شود كه براى عرب ها و مردم ، دوره اى سخت از لحاظ ايمنى و سياسى و اقتصادى خواهد بود. و ممكن است مراد از سال گرسنگى و قحطى كه در روايت بعدى از امام صادق (ع ) نقل مى شود همين سال باشد، آنجا كه فرمود:
((ناگزير قبل از قيام قائم ، سالى خواهد بود كه مردم در آن ، از گرسنگى رنج مى برند و ترس و وحشتى سخت در اثر كشتار آنان را فرا مى گيرد))
روايت بعدى دلالت دارد كه شدت نبرد و حالت جنگ تا زمان صيحه آسمانى كه در ماه رمضان نزديك ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد ادامه خواهد يافت . از امام باقر (ع ) نقل شده كه فرمود:
((اهل شرق و غرب با يكديگر اختلاف پيدا مى كنند، آرى و اهل قبيله نيز (مسلمانان ) و مردم با ترس و وحشت طاقت فرسائى روبرو خواهند شد و به همان حال بسر برده تا زمانى كه منادى از آسمان ندا دهد... زمانى كه بانگ زد پس كوچ كنيد، كوچ ))
اين روايت نيز دلالت دارد كه خسارتهاى اين جنگ به طور اساسى بر ملتهاى غيرمسلمان وارد مى شود و جمله ((اهل شرق و غرب و آرى اهل قبيله با هم اختلاف پيدا مى كنند)) عبارت دقيقى است كه حاكى از اختلاف مسلمانها، بعد از اختلاف شرق و غرب است كه به نظر مى رسد اين اختلاف نتيجه و يا تابع اختلافات شرق و غرب است ، البته اين امر در جنگ جهانى آينده طبيعى است ، زيرا اهداف آن جنگ ، مراكز حكومت كشورهاى بزرگ و پايگاههاى نظامى آنان بوده و بطور غيرمستقيم به مسلمانان نيز سرايت مى كند همچنانكه برخى از روايات ، نيز به اين مطلب تصريح نموده است . از ابوبصير نقل شده كه گفت از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود:
((اين امر نخواهد بود تا دو سوم مردم از بين بروند. سؤ ال كرديم دو سوم مردم از بين رفتند پس چه كسى باقى مى ماند؟ حضرت فرمود: آيا دوست نداريد كه در يك سوم باقى مانده باشيد؟))
و شايد خطبه امير مؤ منان ، پيش از متن ديگر، وقت و عامل اين جنگ را مشخص مى سازد، خطبه اى كه آن حضرت تعدادى از نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) و برخى حوادث حركت او را در آن ذكر مى كند. و در آن خطبه شريفه دو فقره است كه ارتباط با جنگ جهانى دارد كه حضرت فرمود:
((آگاه باشيد اى مردم : از من بپرسيد پيش از آنكه فتنه و فساد مانند شترى كه در اثر رم كردن ، مهارش زير سم او قرار گيرد و بر ترس و اضطرابش افزوده شود، سرزمين شما را پايمال نمايد و يا اينكه در مغرب زمين آتش جنگ بزرگى را با موادى قابل اشتعال دامن مى زند، در حالى كه با فرياد بلند بانگ مى زند واى بر او از انتقامجويى و خونخواهى و مانند آن ... آنگاه مردى از اهل نجران خارج شده و امام (ع ) را اجابت مى كند او اولين مرد نصرانى است كه دعوت آن حضرت را لبيك مى گويد، صومعه خود را خراب مى كند و صليبش را مى شكند و به اتفاق عجم ها و مردم مستضعف ، سوار بر مركب و با درفش هاى هدايت بطرف (نخيله ) (256) حركت مى كنند. محل تجمع مردم از همه جاى روى زمين ، در منطقه اى به نام فاروق قرار دارد و آن منطقه اى است كه در سر راه حج رفتن امير مؤ منان (ع ) بين برس و فرات واقع شده است . در آن روز تعداد سه هزار (هزار) يهودى و نصرانى كشته خواهند شد كه بعضى از آنها برخى ديگر را به قتل مى رسانند واقعه آن روز تاءويل اين آيه شريفه است : ((پيوسته اين ندايشان بود تا اينكه آنان را ((با شمشير و يا زير شمشير)) درو كرديم .))
اما اين جمله امام (ع ) كه ((قبل از اينكه با پايش فتنه اى در شرق ايجاد كند)) دلالت دارد كه آغاز اين جنگ ، از شرق يعنى از روسيه خواهد بود و يا حاكى از مشاجره و درگيرى در منطقه شرق مى باشد و بزودى در مبحث حركت ظهور آن حضرت ، روايتى از امام باقر (ع ) خواهد آمد كه خلاء و بحران سياسى وعده داده شده در حجاز سبب بوجود آمدن اين كشمكش ‍ بين شرق و غرب خواهد شد.
و عبارت ((و يا آتش جنگ بزرگى را با مواد قابل اشتعال ، در غرب مى افزود)) دلالت دارد كه مركز اصلى نابودى ، كشورهاى غربى است و مراد از كثرت مواد قابل اشتعال آن ، پايگاههاى نظامى و پايتخت هاى و مراكز مهم آن كشورهاست و ظاهرا معناى كلام حضرت كه فرمود: ((محل تجمع مردم روى زمين فاروق است )) اين است كه مردم در آن روز از گوشه و كنار جهان جهت پيوستن به حضرت مهدى عليه السلام گرد هم جمع مى شوند و مقر و پايگاه او بين كوفه و حله است ، چه اينكه راهب نجرانى با نمايندگانى از مستضعفين ، از همان ناحيه بحضور ايشان مى رسند و به نظر مى رسد كه عبارت ((و آنجا منطقه سر راه و مسير حج امير مؤ منان (ع ) بين برس و فرات است )) حاشيه اى از خود راوى و يا نسخه بردار است كه داخل در اصل عبارت شده است و شايد معناى المحجة كه در عبارت آمده است محل اجتماع كاروانهاى حج ، در زمان امير مؤ منان (ع ) و يا نام محلى باشد كه در آنجا درفش هاى هيئت ها و نمايندگان ، براى ورود به اردوگاه وى و يا ملاقات با آن حضرت اجتماع مى كنند.
و عبارت ((در آن روز بين شرق و غرب سه هزار هزار كشته مى شوند)) يعنى سه ميليون نفر و اينكه كلمه (هزار) را بين پرانتز گذارديم بدين جهت است كه آن كلمه ، در روايت ديگرى در بحار ج 52 ص 274 وارد شده بود، و شايد هم آن كلمه از روايت افتاده باشد، البته اين بدين معنى نيست كه قربانيان جنگ جهانى سه ميليون نفر خواهد بود، بلكه اين تعداد، كشته هاى آن روز و يا مقطع ديگرى خواهد بود و اين يك مرحله از مراحل جنگ و آخرين آنهاست و قبلا ذكر شد كه مجموع خسارتهاى جانى جنگ و مرض ‍ طاعون كه قبل از آن جنگ ، شيوع پيدا مى كند به دو سوم ساكنان جهان بالغ مى گردد. و در روايتى ديگر پنج هفتم جمعيت جهان ، چنانكه از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((پيشاپيش قائم دو نوع مرگ وجود دارد يكى مرگ سرخ و ديگرى مرگ سفيد، تا از هر هفت نفر 5 نفر از بين بروند))
و در برخى از روايات ، نه دهم مردم آمده ...، البته گاهى اختلاف روايات ، بعلت تفاوت منطقه ها و يا علل ديگرى است اما بهر حال خسارتهاى مسلمانان در اين جنگ ، اندك بوده و يا قابل ذكر نبوده است .
خلاصه كلام اينكه :
روايات شريفه دلالت دارند كه ترس و وحشت ، اندكى قبل از ظهور و يا در سال ظهور آن حضرت ، جهان را فرا مى گيرد و خسارتهاى سنگين و خورد كننده اى بر مردم و بطور كلى بر غير مسلمانها وارد خواهد شد و اين را مى توان به جنگ عمومى و وسائل پيشرفته و نابود كننده آن ، كه باعث ترس ‍ و وحشت همه مردم مى شود، تاءويل و تفسير نمود، چون اگر روش اين جنگ به نحو كلاسيك بود، رعب و وحشت آن به اين اندازه كه روايات توصيف كرده اند فراگير نبود و يا دست كم يك قسمت و يا منطقه هاى بيشترى وجود داشت كه مشمول اين ترس و وحشت و قتل و كشتار نمى گرديد.
اما روايات و قرينه هايى وجود دارد كه تفسير آن را به موجى از جنگ هاى منطقه اى ترجيح مى دهد، مخصوصا با تعبيرى كه از امام باقر عليه السلام در مورد ظهور وارد شده است كه فرمود: ((و جنگها در زمين زياد مى شود)) و اين تصريح مى كند كه آنها جنگ هاى متعددى در همان سال هستند، بنابراين جمع بين اين روايت و روايتهايى كه بيانگر اختلاف و جنگ بين اهل شرق و غرب مى باشد، اين است كه اين نبردها بصورت جنگهاى منطقه اى بين آنان ايجاد مى شود و جنبه ويرانگرى آن متمركز در غرب مى باشد.
اما زمان اين جنگ ، آنچه كه از روايات استفاده مى شود آن است كه زمان آن بسيار نزديك به ظهور حضرت مهدى (ع ) مثلا در همان سال ظهور خواهد بود... و اگر بخواهيم بين روايتى كه اين جنگ و صفات آن را بيان كرده است جمع كنيم بهتر است بگوئيم جنگ ، طى چند مرحله خواهد شد، زيرا اين جنگ اندكى قبل از ظهور حضرت آغاز، و سپس بقيه مراحل آن بعد از نهضت آن بزرگوار خواهد بود. و آزادسازى حجاز بدست آن حضرت ، در اثناء آن جنگ مى باشد، سپس آن جنگ بعد از فتح عراق پايان مى پذيرد. و نبرد حضرت با روس ها و يا با بقاياى آنها بعد از جنگ جهانى خواهد بود، زيرا در روايت آمده بود كه نخستين نيرويى را كه حضرت تدارك مى بيند به نبرد با تركان (روسها) اعزام نموده و آنها را نابود مى كند.
اما اگر رواياتى را كه در مورد اين جنگ وارد شده است به جنگ هسته اى گسترده اى تفسير كنيم و به آنچه كه امروزه رسانه ها درباره چنين جنگى ، قلمفرسائى مى كنند توجه كنيم ، بايد بگوييم كه مدت اين جنگ بسيار كوتاه و آن طور كه مى گويند شايد بيش از يكماه به طول نيانجامد. والله العالم .



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،جنگ جهانى در دوران ظهور،جنگ جهانی،دوران ظهور،ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : یک شنبه 11 بهمن 1394
مرحله چهارم : آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدى عليه السلام

http://axgig.com/images/68526544714001966406.jpg

در زمينه ورود حضرت مهدى عليه السلام به عراق و آزاد ساختن آن از باقيمانده نيروهاى سفيانى و گروهكهاى متعدد خوارج و پذيرفتن آن كشور به عنوان پايگاه دولت و مركز حكومت خويش ، روايات فراوانى وجود دارد.
و در خصوص زمان دقيق ورود حضرت به عراق مطلبى را نيافتم ، اما در بحث حركت ظهور آن حضرت خواهد آمد كه چند ماه بعد از ظهور و پس از آزادى سازى حجاز و درگيرى سخت ياران او در منطقه بيضاء استخر (كوه سفيد) در نزديكى اهواز با نيروهاى مخالف ، به شكست فاحش قواى سفيانى خواهد انجاميد، سپس آن حضرت از طريق هوا با يك اسكادران هواپيما، وارد عراق مى شود، چه اينكه از كلام امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه
((اى جماعت جنيان و انسانها اگر قادر به عبور هستيد، از اطراف و نواحى آسمان و زمين پس بگذريد، كه نمى توانيد بگذريد مگر با قدرت و تسلط الهى ))
(228) چنين استفاده مى شود كه فرمود: قائم در روز لرزش زمين با هفت كجاوه از نور فرود مى آيد به گونه اى كه هيچكس متوجه نمى شود كه حضرت در كدام يك از آنهاست ، تا اينكه در شهر كوفه فرود مى آيد))
اگر اين روايت صحيح باشد علاوه بر جنبه اعجاز، بر اين مطلب دلالت دارد كه شرائط امنيتى براى حفظ وجود مبارك آن حضرت ، اقتضاى چنين احتياطى را دارد و با وجودى كه اوضاع كينه توزانه جهانى ، عليه آن بزرگوار است رد عين حال صحنه داخلى كشور عراق آن طور كه بايد پاكسازى نشده است و از مفاد كلمه ((فرود مى آيد)) و جمله بعدى ((تا اينكه در كوفه فرود مى آيد))
چنين استفاده مى شود كه آن حضرت مستقيما وارد كوفه و يا نجف نمى شود بلكه طبق دلالت برخى روايات ابتداء در مركز حكومت (پايتخت ) و يا در پايگاه نظامى و يا در كربلا فرود خواهد آمد.
روايات ، بخش عظيمى از فعاليتها و معجزات آن حضرت را در عراق بيان مى كند كه در مبحث حركت ظهور به بيان آن خواهيم پرداخت و در اينجا بعضى موارد را كه متعلق به اوضاع عمومى كشور عراق است ذكر مى كنيم كه مهم ترين آنها هموار نمودن اوضاع داخلى و متلاشى نمودن عده بسيارى از مخالفان است زيرا روايات ، چنين مى گويد: زمانى كه حضرت وارد شهر كوفه يعنى عراق مى شود، درگير و كشمكش بين سه جناح وجود دارد كه ظاهرا جناح اول طرفداران آن حضرت و گروه دوم پيروان سفيانى و دسته سوم وابسته به شورشيان است ، عمروبن شمر به نقل از امام باقر عليه السلام مى گويد: امم عليه السلام حضرت مهدى عليه السلام را ياد كرد، آنگاه فرمود:
((وارد كوفه مى شود در حالى كه سه جناح داراى درفش ها، شهر را آشفته نموده اند و پس از آن زمينه براى ورود حضرت مهيا و شهر كاملا آمده پذيرش اوست آن حضرت وارد شده و با قرار گرفتن بر فراز منبر، آغاز سخن مى كند، بنحوى كه مردم از شدت گريه متوجه گفتار وى نمى شوند.))(229)
در اين حديث شريف و مشابه آن ، كلمه كوفه تعبير از عراق است ، بنابراين وجود سه گروه پرچمدار در عراق ، با رواياتى كه بر تسلط نظامى ايرانيان بعد از شكست سفيانى در آن كشور دارد، منافاتى ندارد. مانند حديث بعدى كه اين روايت در منابع روائى شيعه و سنى به نحو مستفيض ، از اميرمؤ منان عليه السلام و از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود
((درفش هاى سياهى كه از خراسان خارج مى شود در كوفه فرود مى آيد و زمانى كه مهدى عليه السلام ظاهر شد جهت بيعت مجدد، حضور آن بزرگوار شرفياب مى شود))(230)
بنابراين برترى نظامى در عراق به دست نيروهاى ايرانى زمينه سازان ظهور مى باشد، لكن اوضاع داخلى و مردمى آن كشور چنانكه گفتيم دستخوش ‍ كشمكش هاى سه جناح موجود در آنجا خواهد بود.
از رواياتى كه در مورد نابودى گروهكهاى معاند و دسته جات شورشى توسط آن حضرت وارد شده است ، استفاده مى شود كه حركتهاى مخالف آن حضرت ، بسيار است خواه از جمعيت خوارج و يا طرفداران سفيانى و غير آنان .
آن بزرگوار، جهت اجراى عهد و پيمانى كه از جدش رسول خدا (ص ) دارد، سياست شدت عمل و كشتن هر كس را كه در مقابل وى مقاومت كند، اعمال مى نمايد، از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
((برخورد و روش رسول خدا (ص ) در ميان امتش ملايم بوده و با مردم با الفت رفتار مى نمود، اما مشى قائم كشتار مخالفين و بدخواهان است ، اين ماءموريت بوسيله نوشته اى كه از پيامبر اسلام (ص ) بهمراه دارد به او سپرده شده است كه از اين طريق به پيش برود و از كسى طلب تو به ننمايد واى بر كسى كه مخالفت امر وى كند))(231)
نوشته اى كه با آن حضرت است ، عهدنامه اى است به املاء جدش پيامبر (ص ) و بخط حضرت على عليه السلام كه در آن چنين آمده است :
((آنان را بقتل برسان و باز هم بكش و طلب توبه از كسى مكن ))
از امام باقر عليه السلام منقول است كه فرمود:
((قائم عليه السلام با ماءموريت جديد و قضاوت جديد، قيام مى كند، با اعراب بشدت برخورد مى نمايد و كارش چيزى جز شمشير نيست او از اءحدى طلب توبه نمى كند و در راه خدا از سرزنش هيچ ملامت گرى باك ندارد))(232)
امر جديد، كه در عبارت حديث آمده است مراد از آن اسلام است كه توسط ستمگران محو گرديده است و مسلمانان از آن فاصله گرفته اند، اسلام و قرآن بوسيله آن حضرت ، ديگر بار حيات خود را باز مى يابد و اين مسئله براى اعرابى كه از حاكمان سركش خود اطاعت نموده اند، دشوار مى آيد، لذا با آن حضرت به دشمنى و ستيز بر مى خيزند.
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((قائم عليه السلام در جريان نبرد خود با مسائلى روبرو خواهد شد كه رسول خدا (ص ) با آن مواجه نشده است چون زمانى كه پيامبر (ص ) در بين مردم مبعوث گرديد، آنان سنگ و چوب تراشيده (بت ) را مى پرستيدند اما در زمان حضرت قائم ، مردم بر او مى شورند و كتاب خدا را براى آن حضرت تاءويل و تفسير مى كنند و به همين جهت با او مى جنگند))(233)
و ديديم كه چگونه فرمانروايان و علماء و دانشمندان سوء و دربارى آنان ، آيات خدا را در رابطه با دشمنى با حكومت زمينه سازان ظهور حضرت مهدى عليه السلام تاويل و تفسير نمودند و به مبارزه با آن برخاستند.
به گفته برخى روايات ، حله شديد حضرت مهدى عليه السلام شامل منافقين ، كسانى كه در پوشش اسلام خود را مخفى نگه مى دارند و چه بسا بعضى از آنان خود را در بين اطرافيان آن حضرت جازده باشند نيز، مى شود، زيرا آن بزرگوار با نور و حكمتى كه خداى سبحان در قلب او جايگزين كرده است آنان را شناسائى مى كند. از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:
((زمانى كه آن مرد بالاى سر قائم مى ايستد و او را امر و نهى مى كند، حضرت مى گويد او را برگردانيد پس او را بر مى گردانند، آنگاه حضرت امر به زدن گردن او مى نمايد و در شرق و غرب جهان چيزى باقى نمى ماند مگر اينكه از آن بزرگوار ترس و وحشت بدل دارد))(234)
برخى از روايات چنين دلالت دارد كه گاهى كار نابودى دشمنان بجائى مى رسد كه گروه مخالف را، بطور كامل نابود مى كند. از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((زمانى قائم قيام مى كند به طرف كوفه حركت مى كند، جمعيتى حدود دوازده هزار نفر كه بتريه ناميده مى شوند از شهر خارج شده و سر راه را بر آن حضرت مى گيرند و بدو مى گويند از همان راه كه آمده اى بر گرد، ما را نيازى به اولاد فاطمه نيست ، سپس حضرت شمشير در بين آنان گذاشته و يك نفر از آنان را زنده نمى گذارد، آنگاه وارد كوفه مى شد و همه منافقين شكاك و جنگجويان آنجا را از دم تيغ مى گذراند تا موجبات رضايت حضرت حق را فراهم نمايد))(235)
در روايت بعدى نيز آمده است : كه آن حضرت هفتاد نفر از علماء و دانشمندان سوء را كه عامل گمراهى و فتنه و آشوب و اختلاف در ميان شيعه هستند به قتل مى رساند، از مالك بن ضمره نقل شده كه گفت . اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
((اى مالك بن ضمره ، چگونه خواهى بود زمانى كه ، شيعيان اين چنين با يكديگر اختلاف داشته باشند؟ آنگاه حضرت انگشتان مبارك خود را بطور مشبك داخل يكديگر نمود، عرض كردم : اى اميرمؤ منان در آن هنگام چه مسئله خيرى بوجود خواهد آمد؟ حضرت فرمود: تمام خير در آن هنگام است ، اى مالك : در آن زمان قائم ما قيام مى كند و تعداد هفتاد مرد را، كه به خدا و رسول خدا دروغ گفته اند پيش كشيده و آنان را به قتل مى رساند، سپس خداوند همه را به يكپارچگى و وحدت مى رساند))(236)
چنانكه روايت بعدى ، بر بقاى نيروهاى سفيانى در كشور عراق با وجود نشانه فرو رفتن لشكريانش در منطقه حجاز و شكست او در عراق دلالت دارد، از امام زين العابدين عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
((سپس حركت مى نمايد، (يعنى حضرت مهدى ) تا اينكه به قادسيه مى رسد، در حالى كه مردم در كوفه اجتماع نموده و با سفيانى بيعت كرده اند))(237)
و از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:
((سپس متوجه كوفه مى شود و در آنجا فرود مى آيد، و خون هفتاد قبيله از قبايل عرب را مباح مى شمارد))(238)
يعنى خون كسانى را كه از اين قبايل به دشمنان و خروج كنندگان بر آن حضرت پيوسته اند هر مى داند.
ابن ابى يعفور از امام صادق عليه السلام نقل كرده ، كه حضرت بدو فرمود:
((وى اولين قائمى است از ما اهل بيت كه قيام مى كند با شما سخنى مى گويد كه تحمل آن را نداريد و در رميله دسكره بر او خروج مى كنيد و با او مى جنگيد او نيز با شما مى ستيزد و همه شما را به قتل مى رساند و اين آخرين گروه خروج كننده است ))(239)
و از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
((وقتى كه صاحب اين امر، به بعضى از احكام و سنت حكم كند و سخن بگويد گروهى از مسجد بيرون آمده و آهنگ خروج بر او را دارند، وى به يارانش دستور مى دهد حركت كنيد و آنها به جنبش در آمده و خود را در محله تمارين (خرما فروشان ) در كوفه به آنان مى رسانند و آنها را به اسارت خويش در مى آورند آنگاه به امر آن حضرت آنان را سر مى برند و اين آخرين گروهى است كه بر قائم آل محمد صلى الله عليه و آله خروج مى نمايد))(240)
با جمع بين اين دو روايت ، به اين نتيجه مى رسيم كه خوارج رميله دسكره آخرين گروه مسلحى است كه خروج مى كند و خوارج مسجد كوفه آخرين دسته اى است كه سعى در خروج عليه آن حضرت را دارد و روايات دلالت دارد كه خوارج رميله دسكره خطرناكترين گروه شورشى بر حضرت مهدى عليه السلام هستند كه فرمانده آنها بسان فرعون و ابليس است .
از ابوبصير نقل شده كه گفت :
((سپس توقف كوتاهى مى نمايد، تا اينكه در رميله دسكره شورشيانى از غير عرب بر او خروج مى كنند كه تعداد آنها ده هزار نفر و شعارشان ، اى عثمان اى عثمان است . آگاه حضرت مردى از عجم را فرا خوانده و شمشيرش را بدو مى سپارد و او آهنگ آن جماعت نموده و همه آنها را به قتل مى رساند به گونه اى كه يك تن هم باقى نمى گذارد))(241)
روايت قبلى ، رميله دسكره را به عوان دسكره پادشاه (كاخ محل عيش و نوش پادشاهان ) مشخص نموده است و در كتاب معجم البلدان ، آمده است كه آن قريه است نزديك شهر ابان از روستاهاى به عقوبه در استان ديالى در عراق .
اما اينكه اين افراد، در روايت ، بنام خوارج غير عرب ذكر شده شده اند، بدين جهت است كه آنان عرب نيستند و يا اينكه فرمانده آنان از غير عرب خواهد بود.
برخى ديگر از روايات ، نوع ديگرى از عمليات پاكسازى بزرگ را چنين بيان مى كند كه آن حضرت دوازده هزار نفر از سپاهيان عرب و غير عرب خود را طلبيده ، به همه آنان كه نوع لباس ويژه مى پوشاند و سپس آنان را امر به ورود به شهر مى كند تا اينكه هر كس را كه داراى آن نوع لباس نباشد به قتل برسانند، و آنان امرى وى را اطاعت مى كنند.
به نظر مى رسد كه چنين شهرى بايد پر از كافران و منافقان مخالف آن حضرت باشد كه چنين امر به كشتار مردان آن مى نمايد و يا اينكه به گونه اى ديگر، قبلا افراد مؤ منى را كه در شهر وجود دارند مطلع مى سازد كه به هنگام هجوم و حمله از خانه هاى خود خارج نشوند و يا اينكه براى مصون ماندن آنان ، از همان نوع لباس ويژه سپاهيان خود، برايشان مى فرستد.
البته چنين پاكسازيهاى وسيع ، موجى از وحشت و رعب و ترديد را در عراق و ساير جهان ايجاد مى كند، زيرا در بعضى از روايات آمده است كه برخى زا مردم زمانى كه اين كشتار و خونريزى زياد آن حضرت را نسبت به دشمنانش ‍ مى بينند با خود مى گويند اين شخص از ذريه فاطمه (س ) نيست ، اگر بود بر مردم ترحم مى كرد بلكه در حديث است كه بعضى از اصحاب خاص آن حضرت در اثر مشاهده كشتار وسيع مخالفين توسط آن حضرت ، دچار شك و تردى مى شوند تا جائى كه يكى از آنان كه مشاعر و اعصاب خود را از دست داده است ، نسبت به آن حضرت زبان اعتراض مى گشايد. از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
((قائم عليه السلام روى مى آورد تا به بازار مى رسد، مردى از ذريه پدرش به او مى گويد: شما مردم را مانند رمه گوسفندان مى ترسانيد. آيا عهدنامه اى از رسول خدا صلى الله عليه و آله دارى و يا چيز ديگر؟ فرمود: در ميان مردم كسى از آن مرد نيرومندتر وجود ندارد، در اين لحظه مردى از عجم بر آن شخص بانگ مى زند كه ساكت شو والا گردنت را مى زنم كه در اين هنگام قائم عليه السلام پيمان نامه اى را از حضرت رسول (ص ) بيرون مى آورد))(242)
و معناى جمله از ذريه پدر بزرگوار اوست يعنى آن مرد معترض ، نسبش ‍ علوى است و معناى جمله تا اينكه به بازار مى رسد اين است كه به محله اى مى رسد كه نام آن ((سوق )) (بازار) است و احتمال دارد كه مراد اين باشد كه آن حضرت با كشتار مخالفين به بعضى از اهل بازار نيز خواهد رسيد. در روايت ديگرى آمده است كه مردى آن شخص معترض را امر به سكوت مى كند ايرانى مى باشد و هم اوست كه مسئوليت بيعت گرفتن از مردم براى حضرت مهدى (ع ) را به عهده دارد. از امام باقر (ع ) نقل شده كه فرمود:
((زمانيكه او به ثعلبيه (243) مى رسد، شخصى از ذريه پدرش كه از همه نيرومندتر و شجاعتر است ، غير از صاحب اين امر، وى در مقابل حضرت ايستاده و مى گويد فلان : اين چه كارى است كه تو انجام مى دهى ؟ مرد ايرانى كه مسئول بيعت گرفتن است ، فرياد مى زند بخدا قسم ساكت شو و الا گردنت را مى زنم ! آنگاه حضرت قائم (ع ) بدو مى گويد فلانى ساكت باش : آرى بخدا سوگند، عهد و پيمان از رسول خدا (ص ) همراه دارم ، سپس دستور به آوردن عيبة و يا زنفليجه (244) مى دهد و عهدنامه رسول خدا را براى وى مى خواند، در آن هنگام شخص اعتراض كننده عرضه مى دارد جانم بقربانت : سر مباركت را بياور تا ببوسم حضرت اجابت مى كند و او بين دو چشم آن بزرگوار را مى بوسد و سپس عرضه مى كند فدايت شوم : از ما بيعت جديد بگير و حضرت با آنان تجديد بيعت مى كند))(245)
با اين بيان كوتاه ، در مورد كسانى كه حضرت مهدى (ع ) آنان را به قتل مى رساند ظاهر مى شود كه آنها گروههاى بسيارى از شيعه و سنى و از طرفداران سيفانى و مخالفين وى از قبيل علماء سوء و گروهكها و احزاب و بعضى اقشار مردم مى باشند و طبيعى است كه در بين آنان گروههاى مزدور غربى و شرقى نيز وجود دارد.
اما بعد از اين همه ماجراها، كشور عراق در سايه حكومت حضرت مهدى (ع ) نفس راحتى مى كشد و در مركز جهانى اش بعنوان پايتخت فرمانروائى آن حضرت ، وارد حيات جديدى مى شود و قبله گاه دل و ديده مسلمانان جهان و مقصد فرستادگان برجسته آنان خواهد بود.
در آن زمان ، كوفه و سهله و حيره و نجف و كربلا محله هاى يك شهر را تشكيل مى دهند كه نام آن در دل و بر زبان ملت هاى جهان قرار دارد، مردم از دورترين نقاط جهان در شب جمعه آهنگ آن ديار مى كنند تا هر چه زودتر جهت اقامه نماز جمعه به امامت حضرت مهدى (ع ) در مسجد جهانى وى كه داراى يك هزار در مى باشد خود را به آنجا برسانند و با اين همه در بين ميليون ها نفر كه آهنگ آنجا نموده اند، پيدا نمودن جاى يك نفر در صف جماعت ميسر نخواهد بود... از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود:
((محل زمامدارى او كوفه ، و مجلس قضاوت او مسجد جامع آن شهر و بيت المال و محل تقسيم غنيمت هاى مسلمانان ، مسجد سهله و جايگاه استراحت و خلوت گاه او با خالق خويش در تپه هاى سفيد غريين (246) مى باشد، بخدا سوگند هيچ مؤ منى باقى نمى ماند مگر اينكه در آنجا و اطراف آنجا بسر مى برد و در روايتى ديگر (و يا به آنسوى مى آيند و در روايت بعدى ، بسوى آن مى شتابند) كه همين عبارت صحيح تر است . مساحت شهر كوفه به چهل و پنج ميل مى رسد و آسمانخراشهاى آن شهر از عمارتهاى كربلا برتر مى شود و خداوند سبحان ، كربلا را پناهگاه و جايگاه رفت و آمد ملائكه و مؤ منان قرار مى دهد كه موقعيتى بس مهم خواهد داشت .))(247)
((مجلس قضاوت او)) يعنى محل مراجعات مردم و قضاوت بين آنان در مسجد فعلى كوفه . و يا مسجد جمعه بزرگى كه آن حضرت بنا مى نمايد ((و خلوتگاه او تپه هاى سفيد)) يعنى محل اعتكاف وى براى عبادت در مجاورت تپه هاى سفيدى كه نزديك نجف قرار دارد، مى باشد و مساحت چهل و پنچ ميلى كوفه ، يعنى مساحت كوفه و يا طول آن به حدود يكصد كيلومتر مى رسد.
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:
((در پشت كوفه (نجف ) مسجدى بنا مى نهد با هزار در، آن مسجد به خانه هاى كوفه در كنار دو نهر كربلا و حيره متصل مى گردد، بگونه ايكه اگر مردى بر اءستر تندرو خود سوار شده و آهنگ نماز جمعه نمايد، آن را درك نخواهد كرد))(248)
يعنى هر چند با آن مركب تندرو و بسرعت حركت نمايد نماز جمعه را درك نمى كند، زيرا جاى خالى و محلى براى اقامه نماز نمى يابد البته روايات در مورد پيشرفت هاى معنوى و مادى در عراق ، مركز حكومت آن بزرگوار، فراوان است كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست .
بهر حال آن حضرت با پاكسازى عراق ضميمه نمودن آن به قلمرو حكومت خويش و مركزيت بخشيدن به آن ، دامنه فرمانروائى و حكومت وى شامل يمن ، حجاز، ايران و عراق به اضافه كشورهاى خليج خواهد شد و بدين ترتيب حضرت مهدى (ع ) با خاطرى آسوده از اوضاع داخلى ، به جنگ با دشمنان خارجى خود مى پردازد. كه ابتدا با تركان (روس ها) درگير شده و لشكرى را به آنجا گسيل مى دارد و آنها را شكست مى دهد، سپس خود آن حضرت در راءس سپاهى آهنگ شام مى شود و در منطقه اى به نام (مرج عذراء)
(249) نزديك دمشق فرود مى آيد و مهياى نبردى بزرگ با سفيانى و يهود و روميان براى آزادسازى قدس مى گردد، چنانكه در مبحث حوادث و پيشامدهاى نهضت ظهور آن حضرت به آن اشاره خواهيم كرد.



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی , مرحله چهارم : آزاد شدن عراق به دست حضرت مهدى عليه السلام , آزاد شدن عراقفعراق , حضرت مهدی , ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : جمعه 9 بهمن 1394
مرحله سوم : لشكركشى سفيانى و خراب شدن بصره

http://www.agham.ir/wp-content/uploads/2013/05/poster-emamzaman-agham.ir-80.jpg

رواياتى كه در اين زمينه وارد شده است چگونگى لشكركشى سفيانى به عراق و اشغال آن كشور توسط او و آزار و اذيت مردم آن سامان مخصوصا پيروان حضرت مهدى عليه السلام و اهل بيت عليه السلام را بوسيله وى توصيف مى كند كه در بخش جنبش سفيانى از آن ياد كرديم لكن از مجموعه روايات چنين استفاده مى شود كه حكومت وقت عراق در آن زمان به اندازه اى ضعيف و ناتوان است كه نه با قواى نظامى و نه با تكيه بر نيروى مردمى قادر بر دفع هجوم سفيانى نيست و پس از آن جلوگيرى نيروهاى يمنى و ايرانى كه جهت روياروئى با لشكريان سفيانى وارد عراق مى گردند نيز عاجز مى باشد چنانكه احتمال دارد علت ورود نيروهاى سفيانى به عراق دعوت نمودن حكومت ضعيف آن كشور باشد و اينكه روايات از نبردى كه لشكريان سفيانى در دجيل (220) و بغداد و جاهاى ديگر درگير آن مى شوند ياد كرده است ، منظور جنگ و درگيرى و يا با گروهكهاى شورشى عليه خود مى باشد.
چه اينكه مفهوم روايات اين است كه نيروهاى ايران و يمنى از پشتيبانى مردمى ملت عراق برخوردارند و مردم مستضعف آن سامان با شادمانى اين نيروها را جهت تعقيب و سركوبى قواى سفيانى مساعدت و يارى مى نمايند.
اما روايات مربوط به خراب شدن بصره سه دسته است : الف خراب شدن آن بواسطه غرق در آب . ب و بواسطه جنبش و انقلاب زنگيان (سياه پوستان ) ج در اثر فرو رفتن زمين و غرق شدن هر دو. و مضمون بيشتر كلمات اميرمؤ منان عليه السلام كه در خطبه هاى نهج البلاغه و غير آن وارد شده است مراد دو خرابى اولى است كه در زمان عباسيان بوقوع پيوسته است همچنانكه همه مورخان آن را ذكر كرده اند و مقصود بخشى ديگر از فرمايشات آن حضرت ، خرابى نوع سوم بواسطه فرو رفتن زمين است كه از جمله علامتها و نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عليه السلام خواهد بود.
حضرت على عليه السلام در يكى از خطبه هاى نهج البلاغه خطاب به اهل بصره مى فرمايد:
((شما لشكريان آن زن (عايشه ) هستيد و طرفداران آن حيوان (شتر عايشه ) وقتى آن حيوان فرياد زد اجابت كرديد و زمانى كه پى شد گريختيد. زود رنجيده خاطر مى شويد و عهد و پيمان شما نقض عهد و پيمان شكنى است ، آئين شما نفاق است و آب آشاميدنى تان بسيار تلخ و غير قابل استفاده كسى كه در بين شما مسكن گزيند در گرو گناهانش گرفتار آمده و آنكس كه شما را ترك گويد رحمت خدا شامل حال وى شده است گوئيا مى بينم مسجد شما را (مسجد بصره ) مانند سينه كشتى بر آب نشسته خداوند عذاب را از بالا و پائين آن فرو فرستاده است و هر آنكس كه درون آن باشد غرق خواهد شد.))(221)
ابن ابى الحديد پيرامون كلمات حضرت در اين خطبه گفته است : ((اينكه اميرالمؤ منين عليه السلام از غرق شدن بصره خبر داده كه غير از مسجد جامع آن همه را آب فرا مى گيرد ديدم كسانى را كه معتقدند آنچه در كتابهاى حوادث آينده بچشم مى خورد دلالت بر اين معنى دارد كه شهر بصره و اهل آن بوسيله آب تيره اى كه از زمين مى جوشد هلاك شده و غرق مى گردد تنها مسجد آن شهر از غرق شدن مصون مى ماند. و آنچه صحيح بنظر مى رسد اين است كه هر چه را به آن خبر داده شده است بوقوع پيوسته زيرا شهر بصره دو بار يكى در زمان خليفه عباسى قائم بامر الله بطور كامل غرق شده است به جز بخشى از مسجد جامع آن كه شبيه سينه پرنده روى آب هويدا بوده چيزى باقى نمانده است همانطور كه اميرمؤ منان عليه السلام كيفيت آن را خبر داده است كه آب از درياى فارس از ناحيه اى كه امروزه معروف به جزيره فارسى است و از ناحيه كوه معروفى بنام كوه سنام آن را فرا گرفت كه خانه شهر و هر كس كه در آنها بسر مى برد غرق شد و جمعيت انبوهى از اهل آنجا هلاك شدند و يكى از اين دو حادثه غرق ، نزد اهل بصره معروف است كه آن را از پيشينيان خود نقل مى كنند.
اما حادثه آن خرابى كه بواسطه انقلاب زنگيان اتفاق افتاده است در نيمه قرن چهارم در زمان عباسيان بود. اميرمؤ منان عليه السلام مكرر از آن خبر داده ، از جمله خطبه اى كه حضرت در آن فرموده :
((اى احنف گوئيا وى را مى بينم با لشكرى راه مى افتد كه نه داراى غبار است و نه همهمه جنگاوران و نه صداى چكاچك افسار مركب ها و نه صداى شيهه اسبان با گامهايى شبيه گام شتر مرغ زمين را شيار مى نمايند))(222)
مرحوم سيد رضى بيان داشته است كه ((آن حضرت با اين عبارات به فرمانده زنگيان اشاره فرموده است . سپس حضرت ادامه داد: ((واى بر راههاى آباد شما و بر خانه هاى زيبايتان كه بالكن هايى چون بالهاى كركس و پيشانى هايى چون خرطوم فيل دارند از طرف كسانى كه بر كشته هايشان زارى نمى شود و غايبشان مفقود نيستند))
اما انقلاب زنگيان به رهبرى قرمطى در كتب تاريخ مشهور است و هر وضعيتى را كه اميرمؤ منان عليه السلام براى آنان ذكر فرموده است بطور دقيق بر آنها منطبق است و اين انقلاب و نهضت در حقيقت عكس العمل ظلم و ستم و خوشگذرانى و بيدادگرى با بردگان و مستضعفان است . از اين رو لشكريان او همه از بردگان سياهى مى باشند كه پياده بوده و مركبى را در اختيار نداشتند.
اما حادثه خرابى بصره كه از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عليه السلام است در بسيارى از روايات وارد شده است كه بصره از جمله شهرهاى مؤ تفكه (زيرور و شده است ) كه در قرآن مجيد آمده است يعنى شهرهايى كه با فرو رفتن در زمين در اثر عذاب الهى دگرگون شده است كه از جمله آنان شهر بصره است كه سه مرحله (زيرور و شده ) و مرحله چهارم هنوز واقع نشده است .
در شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى آمده است كه گفت :
((زمانى كه اميرمؤ منان عليه السلام از جنگ جمل فارغ شد، منادى را اءمر كرد كه اعلام دارد مردم از فردا به مدت سه روز در نمازها حاضر شوند و هيچكس بدون عذر حق سرپيچى و تخلف از آن را ندارد و كارى نكنيد كه با شما برخورد شود! چون روز معين فرا رسيد مردم اجتماع نمودند آنگاه حضرت در آن مكان حضور يافت و نماز صبح را در مسجد جامع با مردم به جماعت گذارد بعد از پايان نماز، حضرت ايستاد و در حالى كه پشت به قبله به ديوار سمت راست مصلا تكيه زده بود مردم را مخاطب قرار داد بعد از حمد و ستايش خدا، آنطور كه شايسته مقام اوست و درود بر پيامبر صلى الله عليه و آله و طلب آمرزش براى مردان و زنان مؤ من و مسلمان چنين آغاز سخن فرمود: ((اى مردم بصره اى اهالى شهرى كه تاكنون سه مرحله اهل خود را به كام مرگ فرستاده است خداوند متعال مرحله چهارم را نيز محقق ساخته و كامل مى نمايد اى لشكريان زن (عائشه ) و اى طرفداران آن مركب (شتر عائشه ) كه چون فرياد زد اجابت كرديد و زمانى كه پى شد شكست خورديد (و گريختيد) زود مى رنجيد، آئين شما نفاق است و آب آشاميدنى تان تلخ و غير قابل استفاده خاك شهر شما بدبوترين خاكهاى شهرههاى خداست و دورترين آنها از رحمت خداوندى در اين شهر نسبت شر و بدى نه دهم است (يعنى از هر ده نفر نه نفر تبهكار و شرور هستند) كسى كه در آن شهر بماند در اثر گناه اوست و آنكس كه از آن خارج شود رحمت خداى وى را شامل شده است گوئيا مى بينم شهر شما را بصره آب پوشانده است به گونه اى كه غير از كنگره هاى مسجد كه مانند سينه پرنده اى در وسط دريا آشكار است چيز ديگرى ديده نمى شود در اين هنگام احنف بن قيس ايستاد و عرض كرد: اى اميرمؤ منان ، اينها چه زمانى اتفاق مى افتد؟ حضرت فرمود: اى ابابحر،تو آن زمان را هرگز درك نخواهى كرد، فاصله بين تو و آن زمان قرن هاست لكن بايد حاضرين شما به غائبين و آنها نيز به برادران دينى خود برسانند زيرا زمانى كه ديدند نيزارهاى آن تبديل به خانه ها و آسمانخراشها شده است ، پس فرار، فرار كه در آن روز ديگر بصره اى براى شما باقى نخواهد ماند.
حضرت متوجه سمت راست خود شد و فرمود: چقدر فاصله بين شما و ابله است ؟ منذربن جارود عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو باد چهار فرسخ . حضرت بدو فرمود: راست گفتى . به خدايى كه پيامبر اسلام حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى بر انگيخت و او را به مقام نبوت ، كرامت بخشيد و رسالت را مخصوص وى گردانيد و مرغ روحش را شتابان در بهشت جاودان جايگزين فرمود، از آن بزرگوار شنيدم اين گونه كه شما هم اكنون از من مى شنويد كه فرمود: اى على آيا مى دانى فاصله بين مكانى كه بصره نام دارد و بين منطقه اى كه آن را ابله مى نامند چهار فرسخ است و به زودى اين منطقه محل استقرار خراج گيران خواهد شد در آن مكان هفتاد هزار نفر از امت من شهيد خواهند شد كه به منزله شهداى جنگ بدر مى باشند.
منذر عرض كرد: اى اميرمؤ منان عليه السلام پدر و مادرم بقربانت چه كسى آنان را مى كشد؟ حضرت فرمود: آنان بوسيله برادرانى كه مانند شياطين سياه چهره و بدبو هستند كشته مى شوند حرص و طمع آنان زياد است اما در غارتها سود اندكى در غارتها سو اندكى دارند خوش بحال كسى كه به دست اينان كشته شود براى مبارزه با آنان گروهى پيشقدم مى شوند كه نزد مستكبرين آن زمان خوار هستند در زمين ناشناس و در آسمان معروفند، آسمان و زمين و آنچه در آنهاست بر آن مى گريند، سپس چشمان حضرت پر از اشك گرديد و فرمود: واى بر تو اى بصره از لشكرى كه نه صدا دارد و نه گرد و غبار.
منذر ديگر بار عرضه داشت : آنچه فرموديد كه از ناحيه غرق براى آنان (اهل بصره ) پيش مى آيد كدام است ؟ حضرت فرمود: اين لفظ (واى ) داراى دو درب است يكى در رحمت و ديگرى در عذاب ، آرى اى پسر جارود خونخواهانى بزرگ كه گروهى از آنان بعض ديگر را بقتل مى رسانند و از آن جمله فتنه و آشوبى است كه تخريب خانه ها و شهرها و غارت اموال را به دنبال خواهد داشت و اسارت زنانى كه با وضع بسيار بدى سر بريده مى شوند اى واى . كه تا چه اندازه سرگذشت آنان عجيب است !
و از جمله آن نشانه ها، دجال بزرگ يك چشم است كه چشم راست او ناپيدا است و در چشم ديگرش چيزى مانند گوشت جويده شده ديده مى شود كه آميخته بخون است ، چشم وى مانند دانه انگورى كه روى آب در گردش ‍ باشد از حدقه بيرون آمده است ، گروهى از مردم بصره كه تعدادشان به اندازه شهداى ابله مى رسد و انجيل ها حمايل دارند از او پيروى مى كنند در آن زمان عده اى كشته مى شوند و عده اى فرار مى كنند و پس از آن ، لرزش ‍ زمين به اطراف پرتاب شدن ، فرو رفتن ، و به صورت ديگر در آمدن قيافه هاست ، آنگاه گرسنگى در اثر قحطى و بعد از آن مرگ سرخ يعنى غرق شدن مى باشد.
اى منذر: شهر بصره در كتب آسمانى ، داراى سه نام ديگر غير از بصره است كه جز دانشمندان و علماء آنها را كسى نمى داند از آن جمله ، خريبه ، تدمر و مؤ تفكه است ، تا اينكه فرمود:
اى اهل بصره ، خداوند از ميان همه شهرهاى مسلمانان ، برترين مرتبه شرف و كرامت را در شما قرار داد و شما را بر ديگران زيادتى بخشيد، از ناحيه قبله بر ديگران برترى داريد، چه اينكه قبله شما روبروى مقام ابراهيم مى باشد و آن جايى است كه امام جماعت در مكه مى ايستد، قاريان قرآن شما بهترين قاريانند و پرهيزكاران شما، پارساترين مردم ، عبادت كنندگان شما بهترين عبادت كنندگان و تجار شما بهترين تاجران و راستگوترين آنها در معامله و تجارت هستند، صدقه دهندگان شما از اين جهت گرامى ترين مردم هستند، و ثروتمندان شما، بخشنده ترين و متواضع ترين انسانهايند افراد شايسته شما از حيث خلق نيكو از همه بالا ترند و شما بهترين پناه دهندگان مردميد و نسبت به آنچه را كه مربوط به شما نيست به زحمت نمى اندازيد، رغبت شما به شركت در نماز جماعت بيش از ديگران است ، ميوه هاى شما بهترين ميوه ها و اموال شما بيشترين اموال و فرزندان شما هوشيارترين فرزندان و زنهاى شما عفيف ترين و شوهردارترين زنان است . خداوند سبحان آب را در اختيارتان قرار داده تا صبح و عصر براى معيشت خود، از آن استفاده كنيد و دريا را سبب افزايش اموال شما قرار داده است و چنانچه اهل صبر و استقامت باشيد درخت طوبى جايگاه و سايه بان شماست ، الا اينكه اراده خداوند چنين تعلق گرفته و قضاء او جارى خواهى بود و هيچكس خلاف حكمت او نمى تواند كارى انجام دهد. و هم اوست كه بسرعت بندگانش را محاسبه مى نمايد خداى سبحان مى فرمايد:
((هيچ منطقه اى نيست مگر اينكه قبل از قيامت اهل آن را هلاك و يا عذاب مى كنيم . و اين حقيقت ، در قرآن نوشته شده است ..))
(223)
تا اينكه فرمود:
((يكى از روزها پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مطلبى را به من فرمود و كسى غير از من با آن حضرت نبود فرمود: كه جبرئيل روح الامين مرا بر شانه راستش حمل نمود تا زمين و آنچه را كه بر روى آن وجود دارد ببينم كليدهاى آن را به من سپرد و به آنچه كه در زمين بود و تا روز قيامت خواهد بود مرا آگاه نمود، آشنايى و آگاهى اين امر برايم دشوار نبود، همانطورى كه بر پدرم آدم سخت نيامد همه نامها را به وى آموخت اما ملائكه آنها را ندانستند. آنگاه من در كنار دريا شهرى را مشاهده نمودم كه بصره ناميده مى شد، آن شهر دورترين قسمت زمين نسبت به آسمان بود و نزديكترين شهرها به آب ، آن سرزمين از ساير جاها زودتر خراب مى گردد و داراى نامرغوب ترين خاك و شديدترين عذابها خواهد بود كه در قرون گذشته چندين بار به زمين فرو رفته و ديگر بار نيز چنين خواهد شد، اى اهل بصره : و اى روستاهاى اطراف ! آن روزى كه آب آنجا را فرا مى گيرد بر شما، از نظر بلا و مصيبت روز بس بزرگى خواهد بود من محل فوران و جوشش ‍ آب در شهر شما (بصره ) را مى دانم و قبل از آن حوادثى بزرگ و غير منتظره به شما روى مى آورد كه از ديدگان شما پنهان است لكن ما به آن آگاهيم ، كسى كه نزديك غرق شدن آن شهر، آن را ترك گويد رحمت خداى او را شامل شده است و كسى كه در آن بدون توجه باقى بماند در گرو گناه خويش است و خداوند نسبت به بندگانش ستم نمى كند))(224)
ما بر اين حديث فقره اى از كتاب نهج السعادة در مستدرك نهج البلاغه افزوديم و فقره ديگرى از اين خطبه ، از كتاب عيون اخبارالرضا نوشته ابن قتيبه از حسن بصرى روايت شده كه در آن آمده است :
((جز آنكه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود زمينى فتح خواهد شد كه بصره ناميده مى شود از حيث قبله باثبات ترين قسمت زمين هاست قاريان آن شهر از بهترين قاريان ، و عبادت كنندگان آن بهترين عابدان و دانشمندان و علماء آن ديار داناترين انديشمندان و صدقه دهندگان و تجار آن بزرگترين تاجران مى باشند، از اين شهر تا منطقه اى كه ابله نام دارد چهار فرسخ فاصله است در آستان مسجد جامع اين شهر، تعداد چهل هزار نفر به شهادت مى رسند كه شهيد آنان مانند شهيدى است كه با من در جنگ بدر حضور داشته است ))
آنچه از منابع تاريخى استفاده مى شود اين است كه خطبه اميرمؤ منان عليه السلام در بصره و سخنان آن حضرت در آن از حوادث و پيشامدها، حتمى و مشهور بوده است لكن روايات مربوط به آن در طولانى و كوتاه بودن و از حيث مضمون اندكى با هم اختلاف دارند.
دو روايتى كه نقل كرديم به تنهائى خراب شدن بصره را بواسطه غرق شدن بعد از فرو رفتن بيان مى كند و اين جريانى است كه در دو مرحله غرق قبلى و يا در انقلاب زنگيان اتفاق نيفتاده است و ظاهرا اين همان فرو رفتنى است كه در روايات ديگرى از امامان عليه السلام به عنوان يكى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى عليه السلام ذكر شده است و يا فرو رفتنى است كه احتمالا در زمان نبرد ياران درفش هاى سياه با فرمانروايان ستمكار عراق قبل از به اشغال در آمدن آن توسط سفيانى و يا بعد از اشغال آن صورت مى گيرد و چنانكه تنها اين دو روايت در زمينه بيان تعداد شهداى بصره كه هفتاد و يا چهل هزار تن مى باشند و در مقام و مرتبه شهداى بدر بودن آنان و گريستن اميرمؤ منان عليه السلام سخن مى گويد در روايتى ديگر گريه نمودن پيامبر صلى الله عليه و آله بر آنان نيز وارد شده است روايت اول محل شهادت آنان را بين بصره و ابله ذكر نموده است كه امروزه محله اى است در بصره كه نزديك ايستگاه قطار واقع شده است در حالى كه روايت ابن قتيبه شهادت آنان را كنار مسجد جامع كه ظاهرا مراد از آن مسجد بصره است بيان كرده است .
بنابراين ناگزير بايد جريان شهادت آنان قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السلام باشد زيرا بعد از ظهور آن بزرگوار هيچ ستمگر و ظالمى وجود ندارد تا اينكه شهداء در پيشگاه آن مستكبران ذليل و خوار باشند چنانكه از روايت ، چنين برداشت مى شد، لكن اشاره اى به تعيين زمان آنها نشده است همچنين روايت به روشنى بيان ننموده كه آنها به دست چه كسانى كشته مى شوند و شايد كلمه
((برادران حاميان ))
اشتباها بجاى كلمه ديگر نوشته شده باشد.
و دجال ، كه نام او ذكر شده است ، بعد از آنان خواهد آمد و داراى طرفدارانى بالغ بر هفتاد هزار تن از نصارى پيروان انجيل ها مى باشند. بعيد نيست كه او غير از دجال موعودى باشد كه بعد از ظهور حضرت مهدى عليه السلام ظاهر مى شود. به دليل اينكه روايت ابن قتيبه به بيان شهداى ابله اكتفاء نموده و نامى از دجال به ميان نياورده است و از طرفى ابن ميثم منبع اين روايت را متذكر نشده است كه اين خود نياز به تحقيق و بررسى بيشتر دارد. و الله العالم .
در تفسير نورالثقلين ، در تفسير اين آيه شريفه
((و جاء فرعون و من قبله والمؤ تفكات بالخاطئه )) و آمد فرعون و كسانى كه قبل از او بودند و شهرهاى زيرورو شده در اثر گناه ))
(225)
آمده است كه مرداد از زيرور و شده ها، شهر بصره است ، همچنين در تفسير آيه شريفه ((و زيرورو شده ها را فرو اءفكند))(226) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: ((مراد اهل بصره است و هم آن شهر است كه زيرورو شده است )) و نيز در تفسير فرموده خداى سبحان كه فرمود: ((و پيروان ابراهيم و اصحاب مدين (شهر پيروان حضرت شعيب ) و شهرهاى زيرورو شده ))(227) از حضرت صادق عليه السلام وارد شده است كه فرمودند: ((آنان قوم لوطاند كه شهرشان زيرورو و دگرگون شده است .))
و در همين تفسير مطلبى به نقل از كتاب ((من لايحضره الفقيه ))
از جويرية بن مسهر عبدى آمده است كه گفت :
((با اميرمؤ منان عليه السلام از جنگ با خوارج بر مى گشتيم ، وقت نماز عصر بود كه به سرزمين بابل رسيديم ، حضرت با مردم ، در آن منطقه فرود آمد، سپس امام رو به مردم ، فرمود: اى مردم اين زمين ملعون است و در طول زمان سه مرتبه گرفتار عذاب الهى شده است (در روايتى ديگر دو مرتبه ) و در انتظار سومين مرحله آن مى باشد و اين سرزمين يكى از مناطق زيرورو شده است ))



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،مرحله سوم : لشكركشى سفيانى و خراب شدن بصره،خراب شدن بصره،بصره،لشکرکشی سفیانی،سفیانی،لشکرکشی، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : پنج شنبه 8 بهمن 1394
حسنى و شيصبانى و عوف سلمى

http://www.beytoote.com/images/stories/housekeeping/hou8822.jpg

در تعدادى از روايات سخن از حسنى به ميان آمده است كه اشاره دارد، وى حركتى را در عراق آغاز مى نمايد اما اين روايات نياز به دقت بيشتر دارد چرا كه اين احاديث نام سه نفر، حسنى مدينه ، حسنى مكه و حسنى عراق را بيان مى كند، همچنين حسينى خراسانى كه در منابع حديث اهل سنت و برخى منابع خبرى شيعه ((حسنى )) ناميده شده است و هم اوست كه در سال ظهور حضرت مهدى عليه السلام با سپاهيانش وارد عراق مى گردد بنابراين احتمال دارد مراد از روايات مربوط به جنبش حسنى در عراق ، همين قيام و حركتش باشد و احتمال اينكه حسنى ديگرى قبل از او باشد نيز وجود دارد.
امام شيصبانى ، در مورد اين شخص روايتى از كتاب غيبت نعمانى كه از منابع درجه اول حديث مى باشد از جابربن يزيد جعفى نقل شده است كه گفت : از امام باقر عليه السلام در مورد سفيانى سؤ ال كردم حضرت فرمود:
((دسترسى به سفيانى پيدا نمى كنيد تا اينكه قبل از او شيصبانى در سرزمين عراق مانند آبى كه از زمين بجوشد، ناگهان ظاهر مى شود و خروج مى نمايد، او نمايندگان شما را بقتل مى رساند و بعد از ماجرا در انتظار سفيانى باشيد كه حضرت قائم نيز خروج مى كند))(218)
گر چه من روايت ديگرى را پيرامون وى نيافتم اما همين روايت داراى چند نكته درباره اين شخص مى باشد از آن جمله :
الف او به شيصبانى توصيف شده است كه نسبت به شيصبان دارد و آن صفتى كه امامان عليه السلام از آن تعبير به طاغوتها و اشرار مى نمايند، بگونه اى كه در شرح قاموس زبيرى آمده است ، شيصبان در اصل نام ابليس ‍ و مورچه نر مى باشد.
ب اينكه او قبل از سفيانى خروج مى كند، از روايت چنين برداشت مى شود كه بين او و سفيانى فاصله چندانى نيست و يا اينكه بلافاصله بعد از او سفيانى خروج خواهد كرد، بدليل مفاد كلام امام باقر عليه السلام كه فرمود:
((بعد از او منتظر سفيانى باشيد))
ج محل خروج وى عراق است كه به آن زمين كوفان نيز گفته مى شود و يا اينكه در خود شهر كوفه است به هر حال خروج و يا انقلاب و يا حكومت او ناگهانى و غير منتظره است ((مانند آب كه از زمين مى جوشد)) او انسانى است طغيانگر و خونريز كه مؤ منان را به قتل مى رساند و ظاهرا معناى جمله ((و نمايندگان شما را مى كشد))
در كلام امام باقر عليه السلام اين است كه مؤ منين عالى رتبه اى را كه معمولا پيشاپيش و در صدر هيئت نمايندگى حضور دارند بشهادت مى رساند. چه اينكه گفته مى شود و فد قبيله نمايندگان قبيله و يا و فد مدينه - نمايندگان شهر بمعانى صاحبان جاه و مقام و شخصيتهاى آنان است البته احتمال هم دارد معنا اين گونه باشد كه هيئتهايى را كه قصد زيارت بيت الله الحرام و امثال آن را دارند، به قتل مى رساند.
ما در حركت و جنبش سفيانى و لشكركشى وى به عراق ترجيح داديم ، كه حاكميت شيصبانى در عراق پيش از خروج سفيانى و بعد از برقرارى حكومت مهيا گران مقدمات ظهور و پيروانشان خواهد بود البته از ديدگاه برخى چنين شخصى با اين اوصاف بر صدام حاكم فعلى عراق انطباق دارد. چون همه اين صفات در او وجود دارد، بنابراين اگر سفيانى بعد از او در شام خروج نمايد مى توان ادعا كرد كه صدام همان شيصبانى عراق است كه در روايت وارد شده است .
اما عوف سلمى در مورد اين شخص نيز روايتى در كتاب غيبت طوسى كه آن هم از منابع درجه اول حديث بشمار مى رود وارد شده است . حذلم بن بشير از امام زين العابدين عليه السلام نقل كرده كه گفت :
((به على بن الحسين عليه السلام عرض كردم ، كيفيت خروج حضرت مهدى عليه السلام را برايم توصيف نموده و دلائل و نشانه هاى ظهورش را به من بشناسان حضرت فرمود: قبل از ظهور او مردى بنام عوف سلمى در سرزمين جزيره خروج مى نمايد كه جايگاه او تكريت و محل قتل وى مسجد دمشق مى باشد و بعد از آن شعيب بن صالح از سمرقند خروج مى كند و آنگاه سفيانى ملعون كه از ذريه عتبه پسر ابوسفيان است از منطقه وادى يا بس (بيابان خشك ) خروج مى نمايد كه در هنگام خروج او حضرت مهدى عليه السلام مخفى است و پس از آن خروج مى نمايد))(219)
البته پيرامون اين شخص (عوف ) روايت ديگرى را نيافتم . اما آنچه كه در متن همين روايت درباره شعيب بن صالح آمده كه وى اهل سمرقند است مخالف با مطالبى است كه در مصادر روايتى شيعه مشهور است كه او از اهالى رى مى باشد، مگر اينكه بگوئيم وى اصالة اهل سمرقند است و همچنين كيفيت خروج ايشان قبل از سفيانى را كه در جاى خودش ذكر نموديم .
ظاهرا عوف سلمى عليه حكومت سوريه قيام مى كند نه عراق و مدت كوتاهى قبل از سفيانى بسر مى برد. امام جزيره كه مركز جنبش و قيام اوست نام منطقه اى است در مرز عراق و سوريه و هرگاه لفظ جزيره بدون اضافه ذكر شود همين معنا از آن استفاده مى شود آنگونه كه در كتب تاريخ و حديث نيز چنين آمده است البته اين جزيره به نام جزيره ربيعه و جزيره ديار بكر نيز ناميده مى شود بنابراين از لفظ جزيره نمى توان جزيرة العرب و يا جزيره ديگرى را لحاظ نمود مگر در صورت اضافه شدن اين كلمه و ظاهرا معناى جمله
((و جايگاه وى تكريت است )) اين است كه جايگاه او قبل از قيام و حركتش و همچنين بعد از شكست او و فرارش شهر تكريت خواهد بود كه امروزه يكى از شهرهاى معروف عراق است و آنچه كه اين مطلب را تاءييد مى كند اين است كه تكريت نزديك منطقه حركت او يعنى جزيره واقع شده است . و عبارات ديگرى كه در برخى از نسخه ها ((جايگاه وى بكريت و يا بكويت )) آمده است در اثر اشتباه نسخه هاست كه بجاى تكريت نقل شده است و مؤ يد اين معنى اين است كه در بحار و غيبت طوسى فقط تكريت آمده است روايت اشاره به اين معنا دارد كه او عوف سلمى در مسجد دمشق كشته مى شود يعنى در آنجا بوسيله ترور بقتل مى رسد و يا اينكه در آن محل دستگير و كشته مى شود بنابراين قضيه خروج او از جمله حوادث و پيشامدهاى سرزمين شام است كه با حوادث عراق نيز بى ارتباط نيست



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،حسنى و شيصبانى و عوف سلمى،حسنی،شیصبانی،عوف سلمی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : سه شنبه 6 بهمن 1394
عراق و نقش آن در دوران ظهور

 

 

اوضاع و حوادث عراق ، در دوران ظهور، روايات زيادى وارد شده است ، از آن روايات چنين برمى آيد كه عراق ، ميدان كشمكشى آرام نشدنى ميان نيروهاى متعدد مى باشد. و اين كشور در حقيقت چهار مرحله را پشت سر مى گذارد:
مرحله اول :
روزگار قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) است كه ستمكاران مدت طولانى به عراق مسلط مى باشند، در آن سامان ، كشتار و ترس و وحشتى فراگير پيش ‍ مى آيد كه مردم آرامش خود را از دست مى دهند. تا زمانى كه آن كشور را زمينه سازان ظهور، ياران درفش هاى سياه آزاد مى كنند.
مرحله دوم :
برپائى نظام اسلامى در آن كشور و وجود كشمكش براى نفوذ در آن ، بين جناح طرفدار خراسانيهاى زمينه ساز و جناح طرفدار سفيانى فرمانرواى شامات .
مرحله سوم :
اشغال عراق توسط سفيانى و آزار و اذيت مردم بوسيله او و سپس ورود سپاهيان يمنى ها و ايرانيان زمينه ساز ظهور به اين كشور، كه نيروهاى سفيانى را شكست داده و آنان را از عراق بيرون مى رانند.
مرحله چهارم :
آزاد شدن عراق توسط امام مهدى (ع ) و پاك نمودن آن از لوث وجود سفيانيان و گروهكهاى شورشى و غير آنان و قرار دادن آنجا بعنوان محل استقرار و مركز فرمانروائى ، توسط آن حضرت .
روايات ديگرى نيز پيرامون حوادثى كه در خلال اين چهار مرحله بوجود مى آيد وارد شده است مانند: خروج شيصبانى كه از جمله مخالفين حضرت مهدى (ع ) قبل از سفيانى است . و بشهادت رسيدن نفس زكيه همراه با هفتاد تن ديگر از صلحا در پشت كوفه (نجف ) و خروج عوف سلمى از جزيره و يا تكريت و ممنوعيت عراقيها از رفتن به حج به مدت سه سال و فرو رفتن شهر بصره و خراب شدن آن اندكى پيش از ظهور حضرت مهدى (ع ) و فرو رفتنى ديگر در بغداد و حله و ورود نيروهاى مغربى يا غربى به عراق و قيام فردى نيكوكار و شايسته با گروهى اندك جهت روياروى با لشكر سفيانى و شورش گروهكهايى از خوارج شيعه و سنى بر ضد آن حضرت كه شايد خطرناك ترين گروه شورشى
((گروه رميله دسكره )) باشد كه منطقه اى است نزديك شهربان در استان ديالى
(197)، در عراق .
و اينك مقدارى به توضيح اين مراحل مى پردازيم :
مرحله اول و دوم
روشن ترين مطلبى كه در روايات اين مرحله بچشم مى خورد، گرفتارى شديدى از ناحيه فرمانروايان ستمگر كشور عراق نسبت به مردم آن كشور و اختلاف اين فرمانروايان با ايرانيان ، ياران درفش هاى سياه خواهد بود، از جابربن عبدالله انصارى (ره ) نقل شده كه گفت :
((نزديك است كه به مردم عراق ، پيمانه اى غله و درهمى نرسد، گفتم از چه ناحيه اى ؟ فرمود: از ناحيه عجم كه مانع اين امر مى شوند))(198)
بنابراين ، معنا اين مى شود كه مواد غذايى و كمكهاى مالى بواسطه جنگى كه ايرانيان با آنها دارند به آنان نمى رسد. و اين همان بحران اقتصادى و گرسنگى و ترسى است كه روايت جابر جعفى در خصوص آن وارد شده است كه گفت :
((از امام باقر (ع ) درباره آيه شريفه ((ولنبلونكم بشى من الخوف و الجوع )) سؤ ال كردم ، حضرت فرمود: اى جابر ترس و قحطى دو جنبه خصوصى و عمومى دارد، اما قحطى خاص در شهر كوفه است . كه خداوند سبحان آن را ويژه دشمنان آل پيامبر (ص ) قرار داده است و بدينوسيله آنان را هلاك مى گرداند و اما آنچه را كه جنبه عمومى دارد قحطى و وحشتى است كه در شام به آنان مى رسد كه مانند آن را هرگز به ياد نداشته اند، زمان اين قحطى پيش از قيام حضرت قائم و فرا رسيدن وحشت و ترس بعد از قيام آن حضرت خواهد بود))(199)
البته پيرامون مسئله قحطى كه در روايت آمده مخصوص دشمنان اهل بيت (عليه السلام ) باشد دليلى را نيافتم ، مگر اينكه بصورت بحرانى ، اقتصادى باشد كه حكومت ستمگران در عراق گرفتار آن بوده و از آن سخت رنج مى برند.
وحشت و ترسى كه بعد از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) سرزمين شام را فرا مى گيرد، منافاتى با وجود آن قبل از ظهور آن بزرگوار ندارد و روايت بعدى صراحت دارد كه اين اظطراب و وحشت پيش از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) فزونى مى يابد. از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود:
((پيش از قيام قائم ، مردم در اثر گناهانشان بوسيله آتشى كه از آسمان بر آنها آشكار مى شود، در عذاب بوده و رنج مى برند و نشانه سرخ فامى كه آسمان را مى پوشاند و فرو رفتن زمين در بغداد و بصره و خون هايى كه در آنجا ريخته مى شود و خانه هايى كه خراب مى گردد و هلاكتى كه در بين اهالى آن سامان بوجود مى آيد و وجود چنان اضطرابى كه اهل عراق را فرا مى گيرد بگونه اى كه موجب سلب آرامش آنها مى گردد.))(200)
البته لازم نيست اين علامات و نشانه ها، بگونه اى كه در روايت آمده بطور زنجيره اى و پشت سر هم محقق شود، بلكه اضطراب و وحشت و فرو رفتن ، زمين ، پيش از نشانه هاى آسمانى خواهد بود و ظاهرا مراد از آتش و سرخى آن ، نشانه الهى مى باشد نه مثلا، آتش انفجارها.
روايت بعدى كه از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نقل مى شود، برخى از حوادث و پيشامدهايى را كه در عراق و در زمان حاكميت ستمكاران پيش از سفيانى و قبل از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) واقع مى شود، بيان مى نمايد، از انس بن مالك نقل شده است كه گفت :
((زمانى كه اميرمؤ منان على بن الى طالب (عليه السلام ) از جنگ نهروان برمى گشت در منطقه اى به نام ((براثا)) فرود آمد در آن منطقه ، راهبى بنام حباب در صومعه خويش بسر مى برد، همينكه هياهوى لشكريان را شنيد، از جايگاه ويژه خود به بيرون نگريست و نظاره گر سپاهيان اميرمؤ منان شد وى با مشاهده اين وضع سراسيمه بيرون آمده و سؤ ال كرد اين شخص كيست ؟ و فرمانده اين لشكر چه كسى است ؟ گفتند: اميرمؤ منان (عليه السلام ) است كه از جنگ نهروان بر مى گردد حباب با شتاب خود را به حضرت رسانده و در حضور وى ايستاد و آغاز سخن نمود و عرضه داشت ، درود بر تو اى پيشواى راستين مؤ منان ! كه بحق اميرالمؤ منان هستى . حضرت فرمود: چگونه دانستى كه من اميرالمؤ منان راستين و بر حق هستم ؟ عرض كرد: چگونه نام مرا مى دانى ؟! حضرت فرمود: حبيب من پيامبر صلى الله عليه و آله مرا آموخت در اين لحظات بود كه حباب به آن حضرت عرض كرد: دستت را بده من شهادت مى دهم كه خدايى جز خداى يكتا نيست و محمد صلى الله عليه و آله رسول و فرستاده اوست و تو على بن ابى طالب وصى و جانشين او هستى ، اميرالمؤ منان (عليه السلام ) از وى سؤ ال فرمود: كجا زندگى مى كنى ؟ گفت در صومعه خويش حضرت بدو فرمود: از امروز به بعد در آن سكونت مكن ، اما در اينجا مسجدى بنا بگذار و آن را به نام بانى و صاحب اين منطقه نامگذارى كن ، (بدين ترتيب مسجدى را در آنجا بنا نمود و به نام بانى آن براثا نام گذارى كرد) سپس ‍ حضرت فرمود: اى حبا از كجا آب مى نوشى ؟ عرض كرد: همين جا از دجله ، فرمود: چرا چشمه و چاهى حفر نمى كنى ؟، عرض كرد: اى اميرالمؤ منان هر وقت به حفر چاه مبادرت نموديم آب آن شور غيرگوارا بود، حضرت اشاره فرمودند: در اينجا چاهى بكن و او حفر كرد تا به سنگى سخت برخوردند كه قادر بر از جاى كندن آن نبودند، آن حضرت سنگ را از جاى بركنده كه از آن چشمه آبى جوشيد كه شيرين تر از عسل و لذيذتر از كره بود. حضرت به او فرمود: اى حباب آب آشاميدنى تو از اين چشمه است ، اما بزودى در مجاورت اين مسجد تو، شهرى بنا خواهد شد، كه ستمگران در آن افزون و بلا و مصيبتهاى بزرگى بوجود خواهد آمد تا جائيكه در هر شب جمعه هفتاد هزار عمل منافى عفت انجام مى شود وقتى كه بلا و گرفتارى ها به آنان رو مى آورد به مسجد تو هجوم مى آورند و آن را منهدم مى سازند آنگاه تو آن را مجددا بنا كن بنا كردنى دوباره بنا نما كه آن جز كافر منهدم نمى كند، آنگاه آنجا را خانه اى بنا كن ، زمانيكه دست به چنين عملى يازيدند، مدت سه سال از رفتن به حج منع مى گردند، محصولات كشاوزى آنان دستخوش حريق مى گردد و خداوند سبحان مردى از كوه نشينان را بر آنان مسلط مى گرداند وارد هر شهرى كه مى شود آن را نابود مى كند و اهالى آنجا را بهلاكت مى رساند و ديگر بار نيز به سوى آنان باز مى گردد و پس از آن دچار 3 سال قحطى و گرانى طاقت فرسائى مى گردد بار ديگر نيز آنها را رها نمى كند و بر مى گردد، بعد از آن وارد كوفه مى شود و هر چه سرپا باشد چه درخت و عمارت و چه انسان همه را با خشم از بين مى برد و مردم آن جا را قتل عام مى كند همه اين حوادث زمانى است كه بصره آباد گردد و در آن مسجد جامعى بنا شود كه در اين هنگام زمان نابودى بصره خواهد بود سپس داخل شهرى مى شود بنام واسط كه توسط حجاج بنا شده است در اين شهر نيز مانند ساير جاها عمل خواهد نمود و بعد از آن متوجه بغداد مى شود و با عفو و گذشت وارد آن شهر مى گردد پس ‍ از آن مردم به شهر كوفه پناه مى برند، منطقه اى از كوفه نيست كه ماجرا بر آن پوشيده باشد، آنگاه اين مرد با شخصى كه وى را وارد بغداد نموده است جهت نبش قبر من از شهر خارج خواهند شد كه سفيانى با آنها روبرو شده و پس از شكستى سخت آنان را بقتل مى رساند و سپاهى را به سوى كوفه گسيل مى دارد كه عده اى از اهالى آنجا را به بردگى مى گيرند، در اين هنگام مردى از كوفه رسيده و آنان را در حصارى ، جاى و پناه مى دهد كه هر كسى بدان مكان پناه آورد مصون مى ماند. لشكريان سفيانى وارد شهر كوفه گشته هر كس را كه بخوانند مى كشند، بگونه اى كه اگر شخصى از اين لشكريان از كنار قطعه گوهرى بزرگ كه روى زمين افتاده باشد، بگذرد، متعرض آن نخواهد شد، اما اگر كودك خردسالى را ببينند دنبال نموده و او را مى كشند، اى حباب در اين هنگام بعد از اين ماجراها، چه دور است ! بايد در انتظار مسائل بزرگ و مهم و فتنه و آشوبهايى مانند پاره شب تاريك بود، اين حباب آنچه به تو مى گويم بخاطر بسپار))(201)
البته در عبارتهاى اين روايت مقدارى آشفتگى بنظر مى رسد و مرحوم مجلسى هم بعد از نقل اين روايت فرموده است : ((بدانكه نسخه روايت مخدوش است و من خبر را آنطور كه يافتم نقل نمودم )) از اين رو سند و متن اين روايت قابل بحث و مناقشه است ، اما بهر حال پيرامون صحت اين حديث هر چه گفته شود، اين خبر حاكى از وجود دشواريهايى است كه اهل عراق از نظامهاى جابر حاكم برخود و جور و ستم آنان تحمل نموده و رنج مى برند كه در روايات ديگرى كه سند بعضى از آنها صحيح است نيز قريب به چنين مضمونى آمده است برخى از حوادث و پيشامدهايى كه در روايات آمده است ، بوقوع پيوسته و يا زمان آن گذشته است مانند خراب شدن مسجد براثا و كثرت فساد و تباهى در بغداد و يا تسلط يافتن و بدست گرفتن قدرت ، توسط فرماندهان نظامى به بغداد از مراكز كوه نشين كردستان و يا ايران و غير آن .... و برخى ديگر از اين نوع حوادث ، مانند جريان سفيانى و حوادث مربوط به او هنوز بوقوع نپيوسته است .
مرحوم شيخ مفيد فرموده :
((
نشانه هاى قيام حضرت قائم (عليه السلام ) و حوادثى كه قبل از قيام آن بزرگوار بوجود مى آيد در روايات آمده است از جمله خروج سفيانى و كشته شدن حسنى و اختلاف بنى عباس در زمينه پست و مقامهاى دنيوى و خورشيد گرفتگى در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در اواخر آن ماه برخلاف معمول و فرورفتن زمين در بيابان بيداء و فرو رفتنى ديگر در مشرق و مغرب و متوقف شدن خورشيد از ظهر تا نزديك عصر و طلوغ آن از مغرب و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه (نجف ) همراه هفتاد تن ديگر از صلحاء و ذبح شدن مردى از بنى هاشم در كنار كعبه بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار مسجد كوفه و روى آوردن درفش هاى سياه از ناحيه خراسان و خروج يمنى و ظاهر شدن مغربى در مصر و بتصرف در آمدن شامات توسط وى و فرود آمدن تركان در جزيره و فرود آمدن روميان در رمله و طلوع نمودن ستاره اى از مشرق كه مانند ماه نورافشانى كرده و سپس به گونه اى خم مى شود كه دو طرف آن به يكديگر نزديك مى شود و هاله سرخى كه در آسمان آشكار و سپس در تمام نقاط آن پخش مى گردد و آتشى كه از طرف مشرق به طرف آسمان بلند شده و سه يا هفت روز در هوا باقى مى ماند و عنان گسستن عرب ها و به تصرف در آوردن سرزمينهاى خود و خارج نمودن آن از تحت سلطه عجم و كشتن اهل مصر فرمانرواى خويش را و خراب شدن شام و وجود اختلاف بين طرفداران درفش هاى سه گانه در شام و ورود درفش هاى قيس و اعراب به مصر و درفش هاى كنده به شهر خراسان و ورود سوارانى از غرب كه در نزديكى كوفه مستقر مى شوند و روى آوردن درفش هاى سياه از مشرق به همين ناحيه و ايجاد شكافى در فرات بگونه اى كه آب كوچه هاى شهر كوفه را فرا خواهد گرفت و خروج شصت نفر كه هر كدام به دروغ ، ادعاى نبوت مى كنند.
هم چنين خروج دوازده نفر ديگر از اولاد ابوطالب كه هر يك ادعاى امامت مى نمايند و سوزاندن مرد با عظمتى از بنى عباس را بين جلولاء
(202) و خانقين و ايجاد پلى كه از كرخ به شهر سلام وصل مى شود و برخاستن بادى سياه در آن منطقه كه در اوائل صبح آن روز بوقوع مى پيوندند و زلزله اى كه در اثر آن بخش بزرگى از منطقه فرو مى رود و ترس و وحشت فزاينده اى كه اهل عراق و بغداد را فرا مى گيرد و بوجود آمدن مرگ دسته جمعى در بين آنان و كمبود و كاستى در اموال و جانها و محصولات ، و ظاهر شدن گاه و بيگاه ملخ ‌ها كه به كشتزارها رو آورده و در نتيجه كمبود محصولات كشاورزى و اختلاف دو گروه از عجم كه باعث خونريزى بسيارى در بين آنان خواهد شد و نافرمانى بردگان از صاحبان خود و كشتن اربابان خويش و مسخ شدن عده اى از بدعت گذاران به صورت ميمون و خوك و چيره شدن بردگان بر ممالك اربابان و صيحه آسمانى كه همه اهل زمين و هر كس به لغت خود آن را مى شنود و تصوير صورت و سينه اى كه در قرص خورشيد براى مردم ظاهر مى شود و زنده شدن مردگانى كه جهت برگشت به دنيا، صورت مى گيرد كه يكديگر را شناخته و ملاقات مى نمايند.
تمام آنچه كه گفته شد با باريدن بيست و چهار باران پشت سرهم خاتمه مى يابد كه زمين مرده بواسطه اين بارانها زنده و بركاتش هويدا مى گردد و بعد از اين ماجرا هر ناراحتى و مرض جسمى از پويندگان حق و پيروان راستين حضرت مهدى (عليه السلام ) رخت بر مى بندد و طبق گفته روايات در اين بحبوحه است كه ياران آن حضرت از ماجراى ظهور آن بزرگوار از شهر مكه ، آگاه شده و جهت يارى وى متوجه آن حضرت مى شوند.
برخى از اين حوادث كه ذكر شد حتمى و برخى ديگر داراى شرائطى است و خداى سبحان به چگونگى آنها آگاه تر است و ما اين حوادث را به گونه اى كه در كتب تاريخ و روايات بوده ذكر نموديم و از خداى بزرگ يارى مى طلبيم .
))
(203)
آنچه را كه مرحوم شيخ مفيد ذكر فرموده ، خلاصه اى از نشانه ها و علامات دور و نزديك ظهور است و مقصود او در اتفاق افتادن اين حوادث پشت سرهم بطور زنجيره اى به نحويكه برشمرده اند نيست ، چون برخى از اين پيشامدها مانند كشته شدن نفس زكيه و سر بريدن مرد هاشمى بين ركن و مقام ، فاصله اى بيش از دو هفته با ظهور حضرت ندارد بلكه در حقيقت جزئى از نهضت ظهور آن بزرگوار است ، چه اينكه وى فرستاده حضرت مهدى (عليه السلام ) مى باشد بعضى ديگر از نشانه ها قرنهاى زيادى با ظهور حضرت فاصله دارد مانند اختلاف بنى عباس بين خودشان و ظاهر شدن مغربى و بتصرف در آوردن شامات در حركت و جنبش فاطميان .
و مراد مرحوم مفيد از حتمى بودن برخى حوادث و پيشامدهاى شمرده شده و مشروط بودن دسته اى ديگر از آنها اين است كه بخشى از اين نشانه ها حتما بوقوع مى پيوندد، همچنانكه در خصوص بعضى از اين علامات ، در اخبار، تصريح به حتمى بودن آنها شده است مانند سفيانى و يمنى و كشته شدن نفس زكيه و صيحه آسمانى و فرو رفتن لشكر سفيانى و غير آن ....و بخش ديگرى از اين حوادث مشروط به پيشامدهاى ديگرى در علم خداى سبحان و تقدير اوست زيرا كه هم اوست كه به گذشته و آينده و نسبت به اين حوادث و غير آن ، داناست .
ظاهرا منظور از حسنى ، نفس زكيه در مكه است و يا جوانى كه نزديك ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) در شهر مدينه به دست لشكريان سفيانى كشته خواهد شد گرچه احتمال دارد او سيدى حسنى و رهبر حركت اسلامى عراق باشد چه اينكه در برخى روايات هم عبارت
((و تحرك الحسنى ))
وارد شده است .
اما كشته شدن نفس زكيه همراه هفتاد تن از صلحاء، بعيد نيست كه بر شهيد عاليمقام آية الله سيد محمد باقر صد (قدس سره ) و گروهى از علماى برجسته و مؤ منينى كه با ايشان به شهادت رسيده اند و تعداد آنان به هفتاد نفر مى رسد، منطبق شود. و مقصود از پشت كوفه كه در عبارت حديث آمده نجف مى باشد كه در روايات نيز با عنوان نجف كوفه يعنى ارتفاعات و كوههاى آن شهر ناميده شده است و از اين رو آن را غرى و يا غريين مى نامند كه اين نام دو ستون يادبودى است كه نعمان بن منذر پادشاه حيره در آنجا بنا نموده و آنها را با رنگ سفيد نقاشى نموده اند. البته به شهادت رسيدن آنها لازم نيست كه دقيقا در پشت كوفه اتفاق بيفتد و شايد اصل جمله
((و كشته شدن نفس زكيه در پشت كوفه ))
يعنى او (نفس زكيه ) از اهالى نجف و ساكن آنجاست ، اما هفتاد نفرى كه با وى بشهادت مى رسند نه حديث مربوط به آنان و نه كلام مرحوم شيخ مفيد دلالت ندارد كه آنان نيز اهل نجف باشند، بلكه آنها به همراه نفس زكيه كه او اهل نجف است به شهادت مى رسند.
روايات ديگرى كه پيرامون سواران مغربى كه در نزديكى كوفه مستقر مى شوند وارد شده ، بيانگر اين معناست كه اين ماجرا در زمان سفيانى و يا نزديك آن واقع خواهد شد.
اما آنچه كه در كلام مرحوم شيخ مفيد
((و وارد شدن سوارانى از ناحيه غرب كه تا در نزديكى كوفه مستقر شوند))
قابل توجه مى باشد اين است كه خود اين كلام راهگشاى دقت و امعان نظر در روايت است كه آيا لفظ روايت غرب است يا مغرب و بيانگر اين احتمال است كه آنها نيروهاى غربى هستند كه جهت يارى نمودن سفيانى و روياروئى با ياوران درفش هاى سياه وارد عراق شده و يا قبل از سفيانى در آنجا بسر مى برند بلكه شايسته است در رواياتى كه نام لشكر مغرب و اهل مغرب آمده است تحقيق و بررسى شود چه اينكه با مراجعه به نسخه هاى خطى كتب حديث كلمه اصلى همان لشكر غرب و اهل غرب است و مراد از درفش هاى مشرق زمين درفش هاى سپاه خراسانيان است كه در معيت نيروهاى يمنى جهت مقابله و سركوبى نيروهاى سفيانى كه بدآنجا لشكركشى نموده وارد عراق مى شوند.
امام شكافته شدن نهر فرات و جارى شدن آن در شهر كوفه در همان سال ظهور اتفاق مى افتد آنگونه كه در احاديث و از جمله در روايتى از امام صادق عليه السلام وارد شده كه حضرت فرمودند:
((سال فتح و پيروزى فرات شكافته مى شود به گونه اى كه آب وارد كوچه هاى شهر كوفه مى گردد))
(204)
از طرفى گواهى كلام مرحوم شيخ مفيد بر اين معنا كه اين نشانه ها و علامات در اصول روايات ثابت شده است ارزش و اهميت والايى را به اين دسته از روايات مى بخشد، بلكه مى توان گفت آنچه را كه او صحيح بداند در صحت آن شكى نيست به دليل دقت و مقام برجسته او و اينكه نسبت به منابع روايات دوران تابعين و امامان عليه السلام نزديكتر بوده است ، چه اينكه آن بزرگوار در سال 413 هجرى رحلت نموده است .
اما رواياتى كه دلالت بر بپا شدن نظام اسلامى در عراق قبل از سفيانى دارد، عمده آنها رواياتى است كه دال بر پيروزى ايرانيان مهياگر مقدمات ظهور در نبرد آنان با فرمانروايان ستم پيشه عراق مى باشد، مانند روايتى كه از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((گوئيا مى بينم گروهى از مشرق زمين خروج نموده حق خود را از مخالفان مى جويند اما حقوق آنان را اداء نمى كنند ديگر بار طلب حق مى نمايند باز هم حقوقشان استيفاء نمى شود كه در اين مرحله شمشير بر دوش نهاده و مقاوم مى ايستند با مشاهده اين وضع از ناحيه مخالفين خواسته هاى قبلى آنان در آستانه عمل قرار مى گيرد كه اين بار خودشان نمى پذيرند تا قيام نمايند و آنان درفش هدايت را جز به صاحب شما نمى سپارند، كشته هاى آنان شهيدند و اگر من آن زمان را درك مى كردم خويش را براى يارى صاحب آن امر نگه مى داشتم ))(205)
همچنين اين روايت كه :
((درفش هايى سياه از خراسان برون مى آيد كه هيچ چيز قادر بر شكست و برگرداندن آنها نيست تا اينكه در بيت المقدس به اهتزاز در آيند))(206)
و روايت مستفيضى (207) كه از طريق شيعه و سنى و بعضى صاحبان صحاح از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
((مردمى از مشرق زمين خروج مى نمايند كه مقدمات حكومت و سلطنت حضرت مهدى عليه السلام را فراهم مى نمايند))(208)
بهر حال اين روايت و امثال آن اگر چه صريحا دلالت بر بپا شدن حكومت اسلامى در عراق قبل از ظهور حضرت ندارد امام بر پيروزى دو مرحله اى ايرانيان چنانكه در جاى خودش خواهيم گفت ، دلالت دارد آنچه بهتر بنظر مى رسد اين است كه هدف ايرانيان در به سقوط كشاندن حكومت جباران در عراق و ايجاد حكومت اسلامى در آنجا تحقق مى يابد.
در روايات متفرقه ديگرى نيز قضيه ورود ايرانيان به عراق و شهرهاى بزرگ آن از طريق خانقين و بصره و منع حكومت ستمگران در آنجا آمده است اما آن روايات يا مرسله
(209) است و يا سند آنها ضعيف (210) است مانند روايت براثا كه قبلا گذشت و روايت خطبة البيان كه مى گويد:
((آگاه باشيد واى بر بغداد از اهل رى از مرگ و مير و كشتار و ترس و وحشتى كه اهل عراق را فرا مى گيرد زمانى كه شمشير در بين آنان گذارده شود آن قدر كه اراده خداست كشته مى شود.. و در اين هنگام عجم بر عرب خروج نموده و بصره را بتصرف خود در مى آورند))(211)
هم چنين روايت ميرلوحى از امام صادق عليه السلام نيز ارتباط با روايت قبلى دارد كه فرمود:
((سپس بين سران ارتش عرب و عجم دشمنى و اختلاف پيش ‍ مى آيد و اين اختلافات همچنان ادامه داشته تا امارت و فرمانروائى بمردى از ذريه ابوسفيان مى رسد))(212)
روايت ((تحرك الحسنى )) نيز وارد شده كه با شواهد و قرينه ها چنين از آن استفاده مى شود كه وى در عراق بسر برده و بعد از به حكومت رسيدن كشته خواهد شد.
در مقابل رواياتى كه از آنها بر پائى حكومت اسلامى استفاده مى شود دسته ديگرى از روايات است كه از آنها بر مى آيد حكومت ستمگران در عراق همچنان تا ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه خواهد داشت زيرا از امام صدق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
((زمانى كه ديوار عقب مسجد كوفه كه به خانه عبدالله بن مسعود مى رسد خراب مى شود آن زمان پايان سلطنت (خاندان فلان ) است كه بعد از آن حضرت قائم عليه السلام ظهور مى فرمايد))(213)
و روايتى كه در كتاب غيبت طوسى آمده است ((خراب كننده ديوار آن را ترميم نمى كند))(214) به اين معناست كه كسى كه ديوار مسجد را خراب نموده است يا كشته مى شود و يا قبل از اينكه به نوسازى و مرمت آن بپردازد از آنجا مى رود البته جريان تخريب ديوار مسجد صرفا جنبه نظامى داشته كه فرمانرواى آن شهر براى سركوبى حركت معارضى كه مخالفان مبارز، به مسجد پناه برده و متحصن مى شوند، آن را تخريب مى كند.
گاهى همين معنا از روايت مربوط به كشتار وحشيانه اى كه در كنار مسجد كوفه اتفاق مى افتد نيز استفاده مى شود كه ابوبصير آن را از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:
((براى فرزندان فلان كنار مسجد شما (يعنى مسجد كوفه ) در روزى معين معركه اى رخ مى دهد كه در آن درگيرى ، از دروازه فيل تا اصحاب صابون (محله اى در كوفه ) چهار هزار نفر كشته خواهد شد))(215)
و در روايتى ديگر آمده است كه :
((ملك و سلطنت آنان از بين نخواهد رفت تا مردم را روز جمعه در كوفه قتل عام نمايند گوئيا حد فاصل بين مسجد و اصحاب صابون سرهايى را مى بينم كه از بدن جدا مى شود))(216)
همچنانكه قريب به همين مضمون از رواياتى كه در خصوص لشكركشى سفيانى به عراق وارد شده است نيز استفاده مى شود كه در برخى زا آنها اشاره شده به اينكه سفيانى با حكومت ضعيفى كه غير اسلامى بلكه مخالف اسلام و دشمن امام مهدى عليه السلام مى باشد مبارزه مى كند، چنانكه در روايتى هم كه از بحار در زمينه حركت سفيانى نقل كرديم آمده است :
((و فرمانرواى مردم در آن روز جبار و ستمگرى لجوج است كه كاهن و جادوگر ناميده مى شود))(217)
اما بر فرض صحت اين روايات چنين اخبارى با احاديث اولى كه دال بر پياده شدن حكومت اسلامى در عراق قبل از ظهور حضرت مهدى عليه السلام بود منافاتى ندارد زيرا اين روايات از مرحله اى سخن مى گويد كه پيوند آن به ظهور آن حضرت معلوم نبوده و يا مرحله بسيار كوتاهى است كه متصل به ظهور ايشان است ، بهر ترتيب بعد از پيروزى زمينه سازان ظهور حكومت و نظام اسلامى ايجاد مى شود و تا زمانيكه اراده خداوند تعلق بگيرد ادامه خواهد داشت ، سپس در اثر انحراف از آن در همان سال ظهور و يا اندكى قبل از ظهور حكومت به كام جباران گشته و ديگر بار چيره مى شوند و الله العالم .



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،یمن و نقش آن در دوران ظهور،یمن،نقش یمن در ظهور،دوران ظهور،عراق و نقش آن در دوران ظهور،عراق،نقش عراق در ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : دو شنبه 5 بهمن 1394
مصر و حوادث آن در دوران ظهور

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/7/3/216903_113.jpg

مصر و حوادث آن در دوران ظهور

روايات پيشامدهايى كه پيرامون مصر وارد شده متعدد است .. نخست روايات بشارت دهنده پيامبر (ص ) به مسلمانان جهت فتح مصر بدست آنان ، تا برسد به روايات مربوط به استيلاى مغربى ها بر مصر در حوادث انقلاب فاطميان و بالاخره حوادث زمان ظهور حضرت مهدى (ع )، بيان مى شود.
اما پيشامدهاى زمان ظهور با حوادث تاءسيس دولت فاطمى در منابع بيان پيشامدها در هم آميخته است . زيرا در روايات مربوط به حضرت مهدى (ع )، ورود سپاه مغربى به مصر نيز ديده مى شود.. و راه تشخيص آن ، وجود روايتى است كه دلالت بر پيوستن آن به زمان ظهور و يا پيوستن به حادثه معينى به حادثه هاى زمان ظهور حضرت ، مانند خروج سفيانى و غير آن داشته باشد.
با ملاحظه دقيق ، فقط سلسله رواياتى در دست ما مى ماند كه پيشامدهايى را در مصر عنوان كرده است بدون ترديد آن حوادث از جمله پيشامدهاى زمان ظهور حضرت مهدى (ع ) بوده و يا به احتمال قوى از آنهاست .
از آن جمله ، روايات مربوط به كشته شدن فرمانرواى مصر بدست مردم آن كشور است كه اين روايت بطوريكه در كتاب بشارة الاسلام ص 175 به نقل از ارشاد مفيد ديده مى شود، بعنوان يكى از نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) آمده است .
تعبير ديگرى وجود دارد كه در زمان ما زبانزد مردم است و آن اينكه مى گويد: ((اهل مصر سادات خود را مى كشند)) و ((استيلاى بردگان بر كشور سادات )) (186) كه آنرا بر قتل ((انور سادات )) تطبيق مى دهند كه اين اشتباه است زيرا سادات در اين روايات ، به معناى رؤ ساء است و اسم خاص نيست و فرمانرواى مصرى اى كه قتل وى از نشانه هاى ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد در پى آن حادثه بوجود مى آيد. چنانكه اين روايت ، ورود يك سپاه يا بيشتر را به مصر خاطر نشان مى سازد و ممكن است آن سپاه غربى و يا مغربى باشد كه بزودى آنرا بيان خواهيم كرد، برخى از روايات مى گويد: كشته شدن فرمانرواى مصر همزمان با كشته شدن حاكم شام بدست مردم شام ، رخ مى دهد، همچنين در كتاب بشارة الاسلام ص ‍ 185 به نقل از كتاب ((القول المختصر)) نوشته اين حجر آمده كه گفته است : گفتار شانزدهم : ((قبل از وى فرمانرواى شام و حاكم مصر كشته مى شوند.))
و نيز بين روايت بيانگر قتل فرمانرواى مصر با روايتى كه مى گويد مردى انقلابى از مصر، قبل از سفيانى خروج مى كند، تقريبا رابطه اى وجود دارد.
در بحارالانوار آمده است .
((پيش از سفيانى ، مصرى و يمنى خروج قيام مى كنند.)) (187)
و اين شخص مصرى ممكن است سركرده فرماندهان ، يعنى فرمانده سپاهى باشد كه برخى روايات مى گويد او جنبشى در مصر ايجاد نموده و اعلان جنگ مى كند.
در روايتى ديگر اين مطلب ، ياد شده به اينكه وى قبل از ورود نيروهاى غربى ، مردم را بسوى آل پيامبر (ص ) دعوت مى كند.
((اهل غرب به سوى مصر هجوم مى آورند همينكه وارد مى شوند، فرمانروائى سفيانى برقرار مى شود، و قبل از آن شخصى مردم را بسوى آل پيامبر (ص ) دعوت مى نمايد.)) (188)
و احتمال دارد، مرد مصرى و سركرده فرماندهان و مردى كه مردم را دعوت به اهل بيت پيامبر (ص ) مى نمايد سه نفر باشند نه يك شخص .
به هر حال اين روايات روى هم رفته نشانگر قيام و جنبش در مصر و انقلابى اسلامى است كه زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در آنجا مى باشد. يا حداقل بر وجود جو اسلامى قوى و نيرومندى دلالت دارد و در مصر تحول و انقلاب داخلى رخ مى دهد كه با جنگ و صلح خارجى و جهانى ارتباط دارد.
و از روايات مربوط به حوادث و پيشامدها، غلبه قبطيان بر اطراف و نواحى مصر است ، چنانكه از اميرمؤ منان (ع ) درباره نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((استيلا يافتن قبطيان بر اطراف مصر)) (189)
و ممكن است منظور از آن ، اين باشد كه ابن حماد آن را در نسخه خطى خود از ابوذر (ره ) روايت مى كند: ((امنيت از مصر رخت بر مى بندد. خارجه مى گويد به ابوذر گفتم : در آن هنگام كه امنيت از دست مى رود، پيشوايى نيست كه آن را فراهم آورد. گفت : خير، بلكه نظام آن از هم پاشيده مى شود)) (190) و آنچه را از كعب نيز روايت كرده اين است كه
((مصر چون سرگين شتر از هم مى پاشد.))
خلاصه اينكه ، قبطى هاى مصر دست به شورش و آشوب در آن شهر مى زنند و از حكومت آن سر پيچى مى كنند و برخى نواحى سلطه مى يابند، همين امر سبب پيدايش ضعف در امنيت و اقتصاد مصر مى گردد.. و بطور طبيعى اين طغيان و سركشى بتحريك دشمنان مسلمانان از خارج طراحى مى شود. چرا كه سابقه ندارد كه قبطيان در تاريخ خود دست به تحرك مهمى عليه مسلمانان زده باشند مگر اينكه بيارى قدرتى خارجى بوده چنانكه در جنگ هاى صليبى و در عصر كنونى نيز اتفاق افتاده است .
اما روايت ياد شده به وقت آن اشاره نمى كند ولى روايات ديگرى به نقل از حذيفه مى گويد:
((مصر، تا خراب شدن بصره از ويرانى در امان است )) (191)
و ظاهرا خراب شدن وعده داده شده بصره در زمان ظهور، بعد از قيام حكومت زمينه ساز ايرانيان يا بعد از اشغال عراق توسط سفيانى در سال ظهور حضرت مهدى (ع ) واقع خواهد شد.
از جمله روايات ، حديث ورود نيروهاى مغربى به مصر است كه نويسندگان ، معمولا اين نشانه را از علامتهاى ظهور مهدى (ع ) شمرده اند و مراد از مغرب در اين روايت و روايات ديگر، مغرب سرزمينهاى اسلامى است كه شامل حكومت مغرب و الجزائر و ليبى و تونس مى گردد. ولى تا آنجا كه من ، روايات مربوطه را بررسى و دقت نمودم روايتى نيافتم كه بطور روشن بر آن دلالت كند، بلكه تعدادى از آنها را بر ورود نيروهاى مغربى ها بهنگام انقلاب فاطمى ها به مصر منطبق ديده ام . اما به روايتى در غيبت طوسى ص 278 برخوردم كه از قديمترين و معتبرترين منابع است . در آنجا اهل غرب ياد شده است نه اهل مغرب و صاحب بحارالانوار و بشارة الاسلام از او نقل نموده اند. اما غير اين دو نفر، ديگران به اشتباه ((مغرب )) نقل كرده اند.
و اين روايت ، هنگام ورود اهل غرب را به مصر اندكى قبل از خروج سفيانى در دمشق مشخص مى كند و آن يك فقره از روايتى طولانى از عمار ياسر (ره ) است كه مى گويد:
((دولت اهل بيت پيامبرتان در آخرالزمان برقرار مى شود كه داراى نشانه هايى است ... اهل غرب به سوى مصر خروج مى كنند و همين كه داخل مصر مى شوند حكومت سفيانى برقرار مى گردد.))
بعيد نيست كه روايت طوسى (ره ) (متوفاى سال 460) اصل و منبع روايتى باشد كه راويان بعد از او نقل كرده اند و كلمه غرب به مغرب اشتباه شده باشد.
البته ما ترجيح مى دهيم كه ورود نيروهاى غربى يا مغربى ، در پى حادثه اى است كه در مصر رخ مى دهد و موجب تحرك آن مى گردد و بنظر مى رسد كه آن نيروها ضد اسلام و مخالف مصريها هستند كه سعى مى كنند داخل مصر شوند و چنانچه موفق شوند به مصر وارد گردند نشانه خروج سفيانى در دمشق و تسلط او بر سرزمين شام خواهد بود. با توجه به اينكه سفيانى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) خروج مى كند، آمدن اين نيروها در سال ظهور و يا نزديك به آن مى باشد.
برخى از روايات مى گويد: سفيانى با اهل مصر درگير مى شود و وارد آنجا مى گردد و چهار ماه دست به جنايت مى زند و احتمال قوى تر آنكه اين روايت از احاديث مبالغه آميز در مورد سفيانى است . زيرا در منابع درجه يك اشاره اى به آن نشده است و بطوريكه بعضى از روايات مى گويد، آن كسى كه سفيانى او را در دمشق بقتل مى رساند اءبقع است كه اهل مصر است و يا با مصر رابطه اى دارد، والله العالم .
روايت ديگرى در اين زمينه مى گويد: مهدى (ع ) مصر را منبر (پايگاه تبليغى ) خود قرار مى دهد و اين مطلب در روايت عبايه اسدى از على (ع ) چنين وارد شده است :
((شنيدم اميرمؤ منان (ع ) در حاليكه شكوائيه مى كرد (در حال تكيه ) و من ايستاده بودم فرمود: در مصر منبرى بنا كنم و دمشق را ويران سازم و يهود و نصارى را از تمام شهرهاى عربى بيرون مى كنم و با اين چوب عرب ها را مى رانم . عبايه مى گويد: گفتم : بگونه اى خبر مى دهى كه گويا پس ‍ از مرگ زنده مى شوى ؟ فرمود: بعيد است اى عبايه ، به خطا رفتى ! مردى از تبار من چنين مى كند.)) (192)
و نيز از على (ع ) در مورد حضرت مهدى (ع ) و يارانش چنين وارد شده است .
((آنگاه (مهدى و يارانش ) به سوى مصر رهسپار مى شوند و حضرت بر منبر آنجا بالا مى رود و مردم را مخاطب قرار داده و براى آنها سخن مى گويد: زمين در اثر عدالت شاد و خرم مى گردد و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد و درختان بارور مى شوند و زمين گياهان خود را بيرون داده و چهره خويش را با گل و گياه براى اهل زمين مى آرايد حيوانات وحشى در امن و امان بسر مى برند بطوريكه در راههاى روى زمين مانند چهار پايان اهلى به چرا مى پردازند، نور دانش در دلهاى مؤ منان افكنده مى شود، بگونه اى كه هيچ مؤ منى نياز علمى ، به برادر دانشمند خود ندارد در آن روز آيه ((و خداوند بى نياز كند هر كدام را از گشايش خود)) مصداق پيدا مى كند.)) (193)
از اين دو روايت چنين استفاده مى شود كه مصر در حكومت جهانى اسلام ، بدست حضرت مهدى (ع ) پايگاه علمى و تبليغى شناخته شده اى در جهان خواهد شد.. بويژه با توجه به عبارت ((در مصر منبرى بنا خواهم كرد)) و ((آنگاه بسوى مصر روانه مى شوند و او بر منبر آنجا بالا مى رود)) يعنى حضرت مهدى (ع ) و يارانش راهى مصر مى شوند اما نه براى فتح آنجا يا تثبيت حكومت حضرت در آنجا، بلكه بدين جهت كه مصر از امام و يارانش ‍ (ارواحنا فداهم ) استقبال مى كند از اين رو آنجا را به عنوان منبر و كرسى خطابه خويش انتخاب نموده ، چنانكه جد بزرگوارش اميرمؤ منان (ع ) بدان وعده داده است و نيز براى اينكه پيام خود را از آنجا به اهل مصر و جهان متوجه نمايد. و اينكه مصر كرسى علم و پايگاه ارسال پيام آن حضرت به جهان مى باشد، هيچگونه منافاتى با سطح علمى مسلمانان ندارد كه در آن زمان بدان دست مى يابند و اين روايت بر آن دلالت دارد، زيرا دانش امرى نسبى است .
از زمره اين روايات ، اين خبر است كه حضرت مهدى (ع ) در دو هرم از اهرام مصر گنجينه ها و ذخائرى از دانش و غير آن دارد، كه روايت مربوط به آن ، در منابع درجه اول ، مانند كتاب كمال الدين صدوق (ره ) ص 5 564 آمده است . در روايتى از احمد بن محمد شعرانى كه از فرزندان عمار ياسر (ره ) مى باشد از محمدبن قاسم مصرى آمده است كه پسر احمدبن طولون ، هزار كارگر را يكسال بكار گماشت تا كاوش نموده و در هرم را بيابند، سرانجام آنان به سنگى مرمرين برخوردند كه در پشت آن عمارتى بود كه نتوانستند آن را خراب كنند، لكن كشيشى مسيحى از حبشه ، نوشته سنگ را كه بزبان يكى از فراعنه مصر بود خواند: ((من اهرام و برانى را ساختم و اين دو هرم را بنا كردم و گنجها و ذخائر خود را در آن به وديعت نهادم )) ابن طولون گفت : ((اين چيزى است كه هيچ كس جز قائم آل محمد (ص ) راه و چاره آن را نمى داند، سپس آن تخته سنگ به جاى اول آن گذارده شد)) در اين روايت نقاط ضعفى وجود دارد كه شايد افزوده برخى راويان باشد اما در عين حال ، نقاط قوت قابل توجهى نيز در آن بچشم مى خورد. والله العالم .
و از آن جمله ، روايت ((اءخنس مصر)) است كه نويسنده كنزالعمال آنرا در كتاب برهان (ص 200 به نقل از تاريخ ابن عساكر) از پيامبر (ص ) روايت كرده است كه فرمود:
((مردى از قريش بنام اءخنس (و در كتاب فيض القدير مناوى ج 4 ص 131: از بنى اميه ) در مصر وجود دارد كه به قدرت مى رسد، آنگاه بر او پيروز مى شوند و يا قدرت از او گرفته مى شود و به روم مى گريزد و روميان را به اسكندريه مى آورد و در آنجا با مسلمانان به نبرد مى پردازد و اين نخستين حادثه است و منظور از حادثه ها، حوادث ظهور حضرت مهدى (ع ) و مراد از بنى اميه ، خط و مشى آنها مى باشد.))



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،یمن و نقش آن در دوران ظهور،یمن،نقش یمن در ظهور،دوران ظهور،مصر و حوادث آن در دوران ظهور،مصر،مصرو نقش آن در ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : شنبه 3 بهمن 1394
یمن و نقش آن در دوران ظهور

http://static0.boushehr24.com/thumbnail/cSDZFzqawFjS/t_-p2iOg7hwcfkzp02AZEwEUd15xLbkHSUogUVfxh316jMD1nAslrOzNHP2_ZD1wdcxYah1xKmM,/%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1+%DB%8C%D9%85%D9%86.jpg

روايات متعددى از اهل بيت عليهم السلام ، درباره انقلاب اسلامى و زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (ع ) در يمن وارد شده است كه برخى از آنها صحيح السند (176) مى باشد، كه حتمى بودن وقوع اين انقلاب را تصريح مى كند و آن را درفش هدايت و زمينه ساز قيام حضرت مهدى و يارى كننده آن حضرت توصيف مى كند.. حتى برخى از روايات انقلاب اسلامى يمن را در زمان ظهور، هدايت بخش ترين درفش ها بطور مطلق بحساب مى آورد و در وجوب يارى رساندن به آن ، همانگونه تاءكيد مى كند كه در يارى درفش ‍ مشرق ايرانى ، بلكه بيش از آن تاءكيد مى نمايد و وقت آن را همزمان با خروج سفيانى در ماه رجب يعنى چند ماه قبل از ظهور حضرت مهدى (ع ) و پايتخت آن را صنعا معرفى مى كند.
اما نام رهبر آن ، در روايات ، معروف به يمنى مى باشد و روايتى نام وى را ((حسن )) و يا ((حسين )) و از نسل زيدبن على عليهما السلام ياد مى كند ولى اين روايت از نظر متن و سند قابل بحث است .
اينك مهم ترين روايات مربوط به انقلاب يمنى :
از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((قبل از قيام قائم وقوع پنج علامت حتمى است : يمنى ، سفيانى ، صيحه آسمانى ، كشته شدن نفس زكيه و فرو رفتن در بيابان .)) (177)
و نيز فرمود:
((خروج سفيانى و يمنى و خراسانى در يك سال و يك ماه و يك روز و ترتيب آنها همچون رشته مهره ها پشت سرهم خواهد بود. پريشانى و سختى از هر سو پديد مى آيد و اى بر كسى كه با آنها مخالفت و دشمنى كند، در ميان درفش ها، هدايت كننده تر از درفش يمين وجود ندارد، چرا كه درفش حق است و شما را بسوى صاحب تان دعوت مى كند. وقتى يمنى قيام كند فروش اسلحه به مردم حرام است . و آنگاه كه خروج كند بسوى او بشتاب كه درفش او درفش هدايت است . و بر هيچ مسلمانى ، سر پيچى از او جايز نيست . و اگر كسى چنين كند از اهل آتش خواهد بود، زيرا كه او مردم را به حق و به راه مستقيم دعوت مى كند.)) (178)
از امام رضا(ع ) روايت شده است كه فرمود:
((قبل از اين اءمر، سفيانى و مروانى و شعيب بن صالح است پس ‍ چگونه مى گويد اين و آن )) (179)
مجلسى ره گويد: ((يعنى چگونه محمد بن ابراهيم يا ديگرى كه خروج مى كند مى گويد قائم من هستم )) و منظور از مروانى ياد شده در روايت ، احتمال دارد كه اءبقع بوده و يا آنكه اصل او خراسانى باشد كه از سوى نسخه برادران اشتباهى رخ داده باشد.
از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((خروج اين سه تن ، خراسانى ، سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز اتفاق مى افتد. و درفش يمنى از همه هدايت كنندتر است زيرا كه دعوت به حق مى كند.)) (180)
و از هشام بن حكم نقل شده است كه گفت : چون طالب حق خروج كرد به ابوعبدالله (امام صادق (ع )) گفته شد: ((آيا اميدواريد اين شخص يمنى باشد؟ حضرت فرمود: خير، يمنى دوستدار على است و اين شخص از آن حضرت بيزارى مى جويد)) (181) و در همين روايت آمده است كه ((يمنى و سفيانى همچون دو اسب مسابقه هستند و هر يك مى كوشد كه از ديگرى سبقت جويد)).
و در پاره اى از روايات درباره حضرت مهدى (ع ) وارد شده است :
((او از يمن و آبادى اى به نام كرعه خروج مى كند.))
بعيد نيست كه منظور از اين شخص همان يمنى باشد كه قيام خود را از اين منطقه آغاز مى كند، زيرا آنچه در روايات ثابت و متواتر است . اين است كه مهدى (ع ) از مكه و مسجدالحرام قيام مى كند.
در كتاب بشارة الاسلام آمده است :
((آنگاه ، فرمانروائى از صنعاء بنام حسين يا حسن ، قيام مى كند و با قيام او فتنه ها از ميان مى رود، خجسته و پاك ظاهر مى شود و در پرتو او ظلمت از بين مى رود و حق بعد از پنهان شدن ، بوسيله او آشكار مى گردد.)) (182)
و اينك ، بررسيهايى چند درباره انقلاب و قيام يمنى :
اما نقش آن . بطور طبيعى ، انقلاب زمينه ساز حضرت مهدى (ع ) در يمن كه سهم و نقش عمده اى در مساعدت نهضت آن حضرت و يارى رساندن به انقلاب حجاز دارد.. و ياد نشدن اين نقش در روايات ، وجود آن را نفى نمى كند. بلكه ممكن است به جهت حفظ و زيان نرسيدن به آن باشد و ما بزودى در مبحث نهضت آن حضرت خواهيم گفت كه نيروى انسانى اى كه در مكه و حجاز قيام مى كند تشكيل دهنده سپاه حضرت مهدى (ع ) است ، بطور عمده و اساسى از ياوران حجازى و يمنى وى خواهند بود.
اما نقش يمنى هاى زمينه ساز در عراق :
روايات مى گويد: يمنى در پى نبرد سفيانى با وى وارد عراق مى شود. نيروهاى يمنى و ايرانى جهت رويارويى با سفيانى وارد عمل مى شوند و از روايات چنين ظاهر مى شود كه نقش نيروهاى يمن در نبرد سفيانى نقش ‍ پشتيبانى از نيروهاى ايرانى است ، زيرا از لحن اءخبار چنين فهميده مى شود كه طرف درگير با سفيانى ، مردم مشرق زمين يعنى ياران خراسانى و شعيب هستند. و گويا يمنى ها پس از يارى رساندن به آنان به يمن باز مى گردند.
اما در منطقه خليج ، علاوه بر حجاز، يمنى ها نقش اساسى خواهند داشت ،گر چه روايات ، آنرا خاطرنشان نساخته اند ولى بطور طبيعى با توجه به روند حوادث ظهور و جغرافياى منطقه ، بايستى فرمانروائى يمن و حجاز و كشورهاى حوزه خليج در دست نيروهاى يمن ، پيرو حضرت مهدى (ع ) قرار گيرد.
اما بحث پيرامون اينكه چرا درفش يمنى از درفش خراسانى هدايت بخش تر است ؟ در حالى كه درفش خراسانى و درفش هاى اهل مشرق بطور كلى به درفش هدايت ، توصيف شده و كشته شدگان آنها شهيد محسوب مى شوند و خداوند دين خود را بوسيله آنان يارى مى نمايد.. با آنكه تعداد نسبتا زيادى از ايرانيان وزيران و مشاوران حضرت مهدى (ع ) و ياران خاص ‍ او خواهند بود، كه از جمله آنان فرمانده نيروهاى ايرانى ، شعيب بن صالح است كه امام مهدى (ع ) وى را بسمت فرماندهى كل ارتش خود بر مى گزيند و با آنكه نقش ايرانيان ، در زمينه سازى قيام حضرت مهدى (ع ) در تمام سطح ها، نقش وسيع و فعالى است وآنگهى آنان با قيام و فداكاريهاى خود، كه آغاز نهضت حضرت مهدى (ع )، بوسيله قيام آنان خواهد بود، برترى خاصى دارند و ما آن را در نقش آنان در دوران ظهور بيان خواهيم كرد. بنابراين چرا انقلاب يمنى و درفش وى هدايت بخش تر از ايرانيان و درفش ‍ آنهاست ؟
ممكن است دليل آن ، اين باشد كه سيستم ادارى كه يمنى در رهبرى سياسى و اداره يمن بكار مى برد صحيح تر و از لحاظ سادگى و قاطعيت به روش ادارى اسلام نزديك تر باشد. در حاليكه دولت ايرانيان از پيچيدگى و دوباره كارى و شائبه هايى بر كنار نيست ، بنابراين تقاوت بين اين دو تجربه فرمانروائى به طبيعت سادگى و قبيله اى جامعه يمن و طبيعت وراثت تمدن و تركيب جامعه ايرانى برمى گردد.
و ممكن است انقلاب يمنى از اين رو هدايت بخش تر بشمار آيد كه سياست و دستگاه اجرائى آن قاطع باشد. و نيروهاى مخلص و مطيع در اختيار داشته باشد و پيوسته رسيدگى شديد نسبت به آنها كند، البته اين همان دستورالعملى است كه اسلام به اولياء امور مى دهد كه با كارمندان و كارگزاران خود عمل نمايند چنانكه در منشور اميرمؤ منان (ع ) به مالك اشتر استاندار و نماينده امام در مصر مى بينيم و همانطور كه در صفات حضرت مهدى (ع ) آمده است كه ((نسبت به كارگزاران و كارمندان خود سختگير و نسبت به بينوايان مهربان مى باشد)) در حاليكه ايرانيان بر اساس چنين سياستى عمل نمى كنند، مسئول مقصر، يا خيانتكار نسبت به مصالح مسلمانان را در ملا عام ، جهت عبرت سايرين مجازات نمى كنند. زيرا مى ترسند اين عمل باعث تضعيف دولت اسلامى كه مظهر موجوديت اسلام است گردد.
و احتمال دارد، درفش يمنى از اين جهت هدايت كننده تر باشد كه در ارائه طرح جهانى اسلام رعايت عناوين ثانوى فراوان و ارزيابى ها و مفاهيم كنونى (و مقررات بين المللى ) را نمى كند. در حاليكه انقلاب اسلامى ايران معتقد و ملزم به رعايت آنهاست .
اما آنچه بعنوان دليل اساسى ، پسنديده است اين است كه انقلاب يمنى اگر هدايت گرى بيشترى دارد به اين دليل است كه مستقيما از رهنمودهاى حضرت مهدى (ع ) برخوردار مى گردد و جز لاينفك قلمرو و طرح نهضت آن حضرت شمرده مى شود، همچنين يمنى بديدار حضرتش نائل مى شود و كسب شناخت و رهنمود مى كند. مؤ يد اين امر روايات مربوط به انقلاب يمنى هاست كه رهبر انقلاب يمن يعنى شخص يمنى را مى ستايد و با اين عبارات توصيف مى نمايد: ((بسوى حق هدايت مى كند)) و ((شما را بسوى صاحبتان مى خواند)) و اينكه ((براى هيچ مسلمانى سرپيچى از آن جايز نيست و كسى كه چنين كند اهل آتش خواهد بود))... اما انقلاب زمينه ساز ايرانيان در روايات آن بيش از ستايش رهبران آن ، ستايش از عموم گرديده است ، مانند ياوران درفش هاى سياه و اهل مشرق و قومى از مشرق بجز، شعيب بن صالح كه با توجه به روايات ، نسبت به بقيه فرماندهان درفش هاى سياه ، امتياز و برترى ويژه اى دارد و پس از آن سيد خراسانى و سپس مردى از قم مورد ستايش قرار گرفته است .
اءخبار مؤ يد اين معناست كه انقلاب يمنى به نهضت ظهور امام (ع ) نزديكتر است تا انقلاب زمينه ساز ايرانيان ، حتى اگر فرض كنيم يمنى قبل از سفيانى قيام مى كند يا آنكه يمنى ديگرى زمينه ساز يمنى وعده داده شده مى باشد. در حاليكه انقلاب ايرانيان بدست مردى از قم كه سرآغاز نهضت و قيام حضرت مهدى (ع ) مى باشد كه ((آغار آن از مشرق است )) و فاصله بين شروع انقلاب آنها و بين خراسانى و شعيب بيست يا پنچاه سال و يا آنچه خدا اراده كند، بطول مى انجامد... و آغاز چنين انقلابى بر پايه اجتهاد و فقها و نمايندگان سياسى آنان قرار دارد و از موقعيتى پاك و خالص آنگونه كه انقلاب يمنى بطور مستقيم از ناحيه امام مهدى (ع ) رهنمود يافته ، بهره مند نيست .
نكته ديگر، درباره اينكه ممكن است يمنى متعدد بوده و دومى ، يمنى وعده داده شده و مورد نظر باشد. روايات گذشته خروج يمنى موعود را با صراحت همزمان با ظاهر شدن سفيانى ، يعنى سال ظهور حضرت مهدى (ع ) بيان كرده است . و روايات ديگرى با سند صحيح از امام صادق (ع ) وجود دارد كه مى گويد:
((مصرى و يمنى قبل از سفيانى قيام مى كنند.)) (183)
بنا به اين روايت ، بايستى اين شخص يمنى اول باشد كه زمينه ساز يمنى موعود خواهد بود، همچنانكه ((مردى از قم )) و غير او از اهل مشرق ، زمينه ساز خراسانى و شعيب كه هر دو وعده داده شده اند، خواهند بود.
اما هنگام خروج يمنى اول را تنها اين روايت ، پيش از سفيانى تعيين مى كند. البته ممكن است اندكى قبل از او و يا سالهاى طولانى باشد. والله العالم
مطلب ديگر، خبر ((كاسر عينه در صنعاء)) است كه عبيدبن زرارة آنرا از امام صادق (ع ) چنين روايت نموده است ، كه گفت :
((نزد ابو عبدالله (امام صادق (ع )) در مورد سفيانى سخن گفته شد. فرمود: او چگونه خروج مى كند در حاليكه كاسر عينه (184) در صنعاء هنوز خروج نكرده است .)) (185)
اين خبر از روايات قابل توجه است كه در منابع درجه اول همچون كتاب غيبت نعمانى آمده و شايد سند آن صحيح باشد و احتمال دارد مردى كه قبل از سفيانى ظاهر مى شود يمنى اول باشد كه زمينه ساز يمنى وعده داده شده است چنانكه ذكر كرديم و ممكن است چند احتمال در تفسير ((كاسر عينه )) وجود داشته باشد كه بهترين آنها مى تواند يك بيان رمزى از ناحيه امام صادق (ع ) باشد كه معناى آن جز در وقت خود آشكار نمى گردد.



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،یمن و نقش آن در دوران ظهور،یمن،نقش یمن در ظهور،دوران ظهور، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : جمعه 2 بهمن 1394
نبرد اهواز

http://s3.picofile.com/file/7488337846/613.jpg

پس از شكست نيروهاى سفيانى بدست زمينه سازان ايرانى و يمنى ، طبيعى است كه عراق تحت قلمرو حكومت حضرت مهدى (ع ) و ياران وى در مى آيد و شكست معجزه آساى مجدد سفيانى در حجاز عامل كمك كننده اى در تثبيت قدرت ياوران مهدى (ع ) در عراق مى گردد. بويژه روايات خاطرنشان مى سازد كه نيروهاى زمينه سازان ، پس از شكست قواى سفيانى ، در عراق مستقر مى شوند و جهت بيعت با امام مهدى (ع ) گروهى را به حجاز نزد آن حضرت مى فرستند. از امام باقر (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((ياران درفش هاى سياه كه از خراسان به سوى كوفه مى آيند در آنجا فرو مى آيند و چون مهدى (ع ) ظهور مى كند گروهى را جهت بيعت بسوى او مى فرستند.))(170)
همين روايت را ابن حماد در نسخه خطى خود روايت كرده :
((ياران درفش هاى سياه از خراسان به كوفه روى مى آورند و چون مهدى (ع ) در مكه ظهور نمايد، گروهى را جهت بيعت نزد وى مى فرستند.))(171)
ولى با وجود عواملى كه ايجاب مى كند سفيانى در عراق بطور كلى شكست بخورد، رواياتى وجود دارد كه از درگير شدن نيروهاى وى در عراق سخن مى گويد و اين بار سفيانى با تنها نيروى امام مهدى (ع ) درگير مى شود در حاليكه آن حضرت ، شعيب بن صالح ، فرمانده نيروهاى ايرانى را به فرماندهى كل نيروهاى خود كه بخش عظيمى از آنان ايرانى و يمنى و از ساير سرزمين هاى اسلامى مى باشند، انتخاب مى كند.
برخى از روايات تنها از نبرد دروازه استخر ياد مى كند و آن را به عنوان جنگى بزرگ بين نيروهاى سفيانى و سپاهيانى حضرت مهدى (ع ) توصيف مى كند.
و استخر شهرى قديمى در جنوب ايران در منطقه اهواز است كه در صدر اسلام ، آباد بوده است و آثار آن نزديك شهر نفت خيز
((مسجد سليمان ))
هنوز ديده مى شود. بلكه نقل مى كنند كه شهر استخر را حضرت سليمان پيامبر (ع ) بنا نمود و در فصل زمستان در آنجا حكمرانى داشته است و گويا مسجد سليمان ، مسجدى بوده است كه حضرت سليمان (ع ) آنرا ساخته است .
دو روايت وجود دارد كه محل گرد آمدن نيروهاى ايرانى را منطقه
((بيضاء استخر)) معين مى كند يعنى منطقه سفيد رنگى در شهر استخر و بنظر مى رسد كه همان بلنديهاى نزديك مسجد سليمان باشد كه به ((كوه سفيد))
معروف است . همچنين دو يا سه روايت ، خاطرنشان مى سازد كه هنگامى كه امام مهدى (ع ) از مدينه منوره به عراق عزيمت مى فرمايد نخست در بيضاء استخر فرود مى آيد و ايرانيها با آن حضرت بيعت مى نمايند و به فرماندهى امام مهدى (ع ) در آنجا وارد كارزارى سخت با لشكريان سفيانى شده و او را شكست مى دهند..
در پى اين نبرد حضرت مهدى (ع )
((با هفت كجاوه نور از نور وارد عراق مى گردد كه مردم نمى دانند كه وى در كداميك از آنهاست ))
و ما آن را در مبحث نهضت ظهور بيان خواهيم كرد.
در نسخه خطى ابن حماد از على (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((وقتى سواران سفيانى به سوى كوفه رفتند، گروهى را در جستجوى اهل خراسان مى فرستد و در اين حال اهل خراسان به طلب مهدى بيرون مى آيند آنگاه هاشمى با درفش هاى سياه در حاليكه شعيب بن صالح در پيشاپيش آنها حركت مى كند با امام مهدى ملاقات مى كند و همچنين آن حضرت در محل دروازه استخر با ياران سفيانى برخورد مى كنند و بين آنها نبردى بزرگ رخ مى دهد. در اين هنگام درفش هاى سياه آشكار مى شود و سواران سفيانى پا به فرار مى گذارند)) در اين بحبوحه مردم آرزوى ديدار مهدى (ع ) را داشته و او را مى جويند.))(172)
معناى جمله ((هاشمى با او ملاقات مى كند)) يعنى حضرت مهدى (ع ) و هاشمى خراسانى فرمانده نيروهاى ايرانى يكديگر را ملاقات مى كنند، چنانكه روايت بعدى صريحا بر آن دلالت دارد، يعنى گروههاى ايرانى در جستجوى امام مهدى (ع ) بيرون مى آيند تا با او بيعت نموده و در كنار آن حضرت ، عليه دشمنان به نبرد بپردازند. از اين رو متوجه جنوب ايران نزديك مرزهاى خشكى حجاز، از ناحيه بصره مى گردند، در اين هنگام است كه فرمانده آنها هاشمى خراسانى و سپاهيان وى با حضرت ملاقات مى كنند، به اين معنى كه امام مهدى ارواحنا فداه ، پس از آزاد كردن حجاز و حركت به سمت جنوب ايران ، با آنان ملاقات مى كند، آنگاه نبرد ياد شده با نيروهاى سفيانى كه روايت اشاره مى كند به اينكه آنها وارد جنوب ايران و عراق مى شوند، بوقوع مى پيوندد.. و شايد اين بار آنها نيروهاى خود را با نيروهاى غربى از طريق خليج فارس و بصره وارد نبرد مى كنند، چنانكه خواهد آمد.
روايتى ديگر در نسخه خطى ابن حماد ص 86 مى گويد:
((سفيانى در جنگ خود در عراق ، لشكريانش را در سراسر جهان پخش مى كند.))
و اين نكته نشانگر گستردگى و پراكندگى نيروهاى وى در عراق و مرزهاى ايران و عراق مى باشد كه فرض حضور نيروى دريائى سفيانى و هم پيمانان غربى وى را در خليج فارس تاءييد مى كند.
روايت ذيل آمدن حضرت مهدى (ع ) به جنوب ايران را بيان و نيز جنگ دروازه استخر يا كوه سفيد را توصيف مى كند. ولى متاءسفانه در متن روايت ، نوعى آشفتگى وجود دارد:
((سفيانى لشكريان خود را پس از ورود به كوفه و بغداد در سراسر دنيا منتشر مى سازد و از ناحيه ماوراءالنهر، از اهل خراسان ، ترس و وحشتى به او مى رسد، آنگاه سپاهيان مشرق (به لشكريان سفيانى هجوم مى آورند و آنها را بقتل مى رسانند) وقتى اين خبر به او مى رسد سپاهى گران به استخر مى فرستد و در اين زمان (سفيانى و نيروهايش ) و حضرت مهدى (ع ) و هاشمى در كوه سفيد برخورد مى كنند و در آنجا بين آنها كارزارى چنان بزرگ بوقوع مى پيوندد كه سواران ، خون را به ساقهاى پاى اسبان خود مى رسانند.))
روايت نخستين تاءثير شگرفى را كه در اثر شكست نيروهاى سفيانى در نبرد اهواز بوجود مى آيد، ياد مى كند كه در هواداران حضرت مهدى (ع ) در ميان ملتهاى مسلمان موجى بر پا مى كند بطوريكه براى پيوستن به آن حضرت و بيعت با وى دست به حركت و جنبش مى زنند.
((در اين هنگام مردم آرزوى ديدار حضرت مهدى را مى كنند و او را جستجو مى نمايند))
به هر حال ، روايات راجع به جنگ هاى سفيانى در عراق بعد از فرو رفتن لشكر او در منطقه حجاز، هر گونه كه باشد، آنچه كه در آن ترديدى نيست اين است كه بعد از اين حادثه ، وارد مرحله عقب نشينى و شكست مى گردد. و تمام سعى او صرف حفظ و نگهدارى قلمرو حكومت خود يعنى سرزمين شام و نيز تقويت آخرين خط دفاعى فلسطين و قدس و آمادگى در برابر حمله نيروهاى حضرت مهدى (ع ) مى شود.
روايات ، در مورد جنگهاى سفيانى با حضرت مهدى (ع ) و يارانش ، تنها به ذكر نبرد فتح بزرگ ، فتح مقدس و آزادى فلسطين مى پردازد كه جنگ پايانى وى خواهد بود و به شكست هم پيمانان يهودى و غربى وى مى انجامد.



:: برچسب‌ها: ظهور , مهدویت , منجی , آخرالزمان , منتظران مهدی , مهدی موعو , نور تولی،نبرد اهواز،اهواز،نبرد،جنگ اهواز، ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : ALI
تاریخ : پنج شنبه 1 بهمن 1394